۱۳۹۱ مهر ۵, چهارشنبه

چه کسی این حق را به ما داده که کاربر منفی دهنده در بالاترین را چماقدار و سانسورچی بنامیم؟

سایت بالاترین بعنوان یکی از مهمترین ابزارهای وب 2 در فضای اینترنت مشغول کار است و اوج تاثیرگذاری آن  در شکل دهی حرکتهای اجتماعی را در قضایای پس از انتخابات سال 88 مشاهده نمودیم .اما سایت ابزارهایی در اختیار کاربران قرار داده که توسط آن میتوانند در فضای وب 2 به ابراز عقیده بپردازند ابزارهایی مانند لینک دادن کامنت گذاشتن و رای دادن .همانطور که لینک و کامنت میتواند دارای هر مضمونی باشد رای دادن هم که به صورت منفی و مثبت اعمال میگردد در اختیار کاربران است و طبق قوانین بالاترین کسی نمیتواند آنها را بخاطر رنگ رایشان مورد مواخذه قرار دهد .این یعنی رای دادن چه مثبت و چه منفی نوعی ابراز عقیده است که البته حق کاربران است و در راستای آزادی بیان در فضای سایت بالاترین اعمال میگردد . این یعنی اگر من حق دارم عقیده ام را  بوسیله لینک یا کامنت بیان کنم کاربر دیگر هم این حق را دارد که به لینک یا کامنت من منفی یا مثبت دهد و عقیده اش را در مورد عقیده من بیان کند .اما سایت بالاترین قوانینی هم دارد که توسط مدیریتش وضع شده یعنی کاربران در تصویب آن نقشی نداشته اند لذا نمیتوان آنان را در مورد عواقب و تاثیراتش مورد بازخواست قرار داد .یکی از این قوانین فیلتر کردن لینکهاست یعنی لینکهایی که تعداد معینی رای منفی دریافت کنند بصورت اتوماتیک فیلتر میشوند. این قانون از نظر بعضیها خوب است و بعضیها آنرا دارای تاثیرات منفی میدانند اما در حیطه اختیارات من کاربر نوعی نیست که آنرا تغییر دهم .این قانون یک علت است و فیلترینگ لینکها معلول آن و رای کاربران در این میان تنها یک ابراز عقیده است که به صلاحدید تیم مدیریت بالاترین در این مورد دخیل شده است.اما بواسطه این قانون نمیتوان حق من کاربر در نشان دادن عقیده خودم توسط ابزار رای دادن نادیده گرفته شود یعنی منفی دهنده نیست که لینک را فیلتر میکند بلکه قانون فیلترینگ است که انرا محو میکند این قانون امروز در بالاترین جاری و ساری است اما زمانی اینگونه نبود و ممکن است در آینده نیز لغو گردد بنابراین در صورتیکه به این قانون اعتراضی هست میتوان آنرا با مدیریت بالاترین در میان گذاشت تا در صورت صلاحدید آنرا اصلاح کند اما اینکه بر منفی دهنده که یکی از سه ابزار ابراز عقیده اش را اعمال میکند خرده بگیریم و او را چماقدار بنامیم این معنی را میدهد که قانون آزادی بیان تنها برای من صدق میکند و شخص مخالف اجازه بیانش عقیده اش را ندارد .اگر اینگونه فکر کنیم و منفی را به چماق تشبیه کنیم یعنی امروز که هیچ قدرتی نداریم و طاقت شنیدن عقیده مخالف را نداریم فردا روزی میاید که در دنیای واقعی اصولا حضور مخالف را بر نمیتابیم و این خود دیکتاتوری دیگریست به بیان دیگر در میدانی وارد شده ایم که توان تحمل قوانین بازی در انرا نداریم.اینکه بگوییم رای دادن حق کاربران است ولی فیلتر کردن لینکها درست نیست یعنی مواخذه کاربر برای قانونی که توسط او وضع نگردیده است و این خود نشان از عدم منطق و استدلال است.

۱۳۹۱ مهر ۴, سه‌شنبه

گرگ و میش

فرض کنید با یک گروه به مسافرت میروید از ابتدای مسافرت یکی از دوستانتان نق میزند فحش میدهد هر رستوران یا هتلی انتخاب میکنید فحش میدهد ساز جدایی میزنید از او میپرسید چرا اینکار را میکنی جواب میدهد آزادی بیان است ! بگذارید مثال دیگر بزنم تیم فوتبالی در نظر بگیرید که تاکتیکی برای بازی در نظر میگیرد اما یکی از بازیکنان هیچ کدام از تاکتیکها را قبول نمکند اصلا زیر بارتاکتیک نمیرود و مرتب به دیگر بازیکنان فحش میدهد به او میگویند چرا اینکار را میکنی میگوید آزادی بیان!
جاستین وب در تعریف جامعه آمریکایی و مردمش میگوید"گذشته از این که قانون اساسی چه می‌گوید، شمای آمریکایی نمی‌توانید هر کاری را که می خواهید انجام دهید و هر حرفی را که دلتان می‌خواهد بزنید. از شما انتظار می‌رود که مانند یک فرد خوب رفتار کنید و همه آمریکایی ها در این مورد متفق‌القول و متحدند." حال فردی را در ایران در نظر بگیرید که در سایتها تمام مدت رهبر یکی از بخشهای اپوزیسیون یعنی رضا پهلوی را تخریب میکند بخود میگویی خوب شاید از مشروطه بدش میاید و طرفدار نوع دیگری از حکومت است اصلا شاید از قیافه رضا پهلوی خوشش نمیاید اما بعد همین شخص صحبتی میکند که شما را از اشتباه درمیاورد شخصی از او میپرسد اگر رضا پهلوی نباشد در وب مشغول چه کاری میشوی چواب میدهد به حساب نوکران عمام (لقبی که گروهی از مخالفان میرحسین موسوی به وی میدهند) میرسم براستی شخصی که همه وقت و انرژیش را برای تخریب رهبران بخش اکثریت اپوزیسیون میگذارد چه هدفی میتواند از اینکار داشته باشد؟ آیا تیغ دیکتاتوری از سوی جمهوری اسلامی بر گردن مردم گذاشته شده یا رضا پهلوی یا موسوی؟ فرض کنید یک سایبری بخواهد در وب بعنوان مامور مخفی جمهوری اسلامی خود را بعنوان اپوزیسیون جا دهد و با این وسیله آنها را تخریب کند به نظر شما قبل از هرکس سراغ چه کسانی میرود؟ اینجاست که باید پاسخ داد جناب سایبری  این دفعه تابلو کردی که گربه نیست دستت برای همه رو شده خیر پیش

۱۳۹۱ شهریور ۱۶, پنجشنبه

علی ابن ابیطالب و ایرانیان

پیش از هرچیز میبایست این نکته را معروض بدارم که این نوشته به هیچوجه دارای اهداف دینی نیست و تنها از منظر تاریخی و در رابطه با مدارک مستند به این مقوله توجه کرده است توضیح اینکه کلیه پسوندهای علیه السلام در اصل ماخذ موجود بوده و جهت خودداری از ایجاد خدشه در اصل رعایت امانت منابع آنرا حفظ نمودم
در این مقاله سعی بر این است که ریشه های ارتباط و علاقه مابین ایرانیان و علی ابن ابی طالب را بررسی کنیم توضیح اینکه تازیان در زمان عمر ابن خطاب ایرانیان را شکست داند و سرزمینشان را تسخیر نمودند و خود را سروران ایرانیان نامیدند حتی ایرانیانی که بعدها مسلمان شدند نتوانستند علی رغم تاکید اسلام بر تساوی بین مسلمانان از لحاظ حقوق اجتماعی در ردیف اعراب قرار گیرند و در ملغمه ای پیچیده از قوانین عرب ماقبل اسلام و دستورات اسلام برای زندگی در شهرها و برخورداری از اقلیت حقوقی که بواسطه ایمان به اسلام برخوردار شدند و جهت تمایز از زرتشتیان زیر علم حمایت اعارب و قبایل عرب نام موالی به معنی کسی که ولی و حامی دارد را بر آنان گذاشتند علی این ابیطالب نیز یک تن از این فاتحان بود اما باید خود را جای ایرانیان مغلوب در آنزمان گذاشت تا فهمید طرفداری یک تن از سران قوم غالب تا چه حد از نظر مادی و روحی در فروکاستن از سختیها و مصائب قوم مغلوب میتواند کارگر افتد
با مرگ عثمان مركز خلافت از مدینه به كوفه كه در نزدیكی حیره سابق بنا شده بود و نیمی از ساكنان آن را مردم غیر عرب تشكیل می‌‌دادند، انتقال یافت. علی بن ابیطالب (ع) ، خلیفه تازه در میان اعراب یمنی و مسلمانان غیر عرب كه موالی خوانده می‌شدند، هواخواهان بسیاری داشت. در ایام خلافت بنی‌امیه، عرب و موالی عراق همچنان اولاد علی (ع) را محترم می‌داشتند. به هر تقدیر، بروز اختلاف‌های داخلی در ایام خلافت مستعجل علی (ع) منجر به جدایی دو فرقه شیعه و خوارج از عامه مسلمانان شد. بعدها هر دو فرقه یاد شده طرفدارانی در میان مسلمانان در ایران یافتند. بدین ترتیب، ایرانیان نیز وارد اختلافات سیاسی و داخلی اعراب گردیدند. به طور كلی ایرانیان برای نشن دادن انزجارشان از شیوه کشورداری امویان، از شیعیان كه دارای منسجم‌ترین مرام سیاسی بودند و نیز احساساتشان با شور و احساس ایرانیان سازگاری داشت، جانب‌داری می‌كردند. از همان آغاز کشکمکش های خانگی داخلی میان اعراب و در بین مسلمین به طور كلی، اعراب كوفه كه غالب آنها در اصل از مردم یمن بودند، آشكارا به علی (ع) گرایش داشتند؛ در پی آنها نیز موالی كوفه جانب علی (ع) را گرفتند .

پیش‌تر موالی در این مرحله به مشاغل پست اشتغال داشتند و اعراب ایشان را برای به دست گرفتن حرفه‌هایی كه دست زدن بدان‌ها را شرم مور خود می‌دانستند، در شهرهای خود میپذیرفتند. تازیان پیشه خود را جنگجویی می‌دانستند و دیگران را فروتر از خود می‌انگاشتند، هر چند علی‌رغم اجحاف و تحقیری كه بر موالی روا می‌داشتند، به سبب مهارت‌های ایشان، حضورشان در میان اعراب خواهان داشت. علی (ع) برخلاف عثمان با موالی مهربان بود و آنان را  بزرگ می‌داشت، تا آنجا كه اعراب از رفتار وی در این باره گله‌ میکردند. به‌رغم خشم اعراب، علی (ع) موالی را از هر حیث با تازیان برابر داشت، و این البته در جلب موالی و تعلق خاطر آنها به علی (ع) موثر بود. برخی از اعراب كوفه علی (ع) را نمود و تأیید برتری عراق تلقی میکردند؛ چنان كه بعدها امامت اولاد او، حسن (ع) و حسین (ع) و محمد بن الحنفیه را نشانی از عظمت و تفوق شهر خود تلقی می‌كردند و به طریق اولی ازدواج و پیوند خویشاوندی حسین بن علی (ع) با خاندان یزدگرد سوم یا هرمزان از دلایل احترام فراوان ایرانیان ذریه علی (ع) بوده است.

در عمق حرمت شیعه، امام ـ جانشین پیامبر ـ و اصل این فکر كه پیشوایی و رهبری عامه باید از مشیت و اراده الهی ناشی باشد، اعتقاد و باور ایرانیان نهفته است كه پادشاهان خود را صاحب فره ایزدی می‌شماردند. البته جای سخن نیست كه اساس عقاید شیعه،به هر طریق اقتباس از اصول باورهای دینی ایرانیان نبود، اما جاذبه‌ای كه این باور نزد ایرانیان یافت تا اندازه بواسطه مرهون موافقت آن با عقاید ایرانیان و انعكاس آرای دینی آنها در این باورهای نوین بود. بیهوده نیست كه فرقه‌های متعدد شیعه ، نظیر كیسانیه، خشبیه ، خطابیه ، و راوندیه در میان موالی ایرانی بیشترین طرفدار را داشت.


پس از قتل حسین ابن علی در کربلا جنبش کین خواهی مختار به راه افتاد مختار در جلب پشتیبانی موالی مهارتی خاص داشت، و تعداد آنها در میان سپاهیان مختار چنان فزونی یافت كه می‌توان خروج مختار را جنبشی علیه اعراب عراق به شمار آورد. اعراب کوفه از توجه و اعتمادخاص وی به موالی زمزمه نارضایتی درافکندند و می‌گفتند كه در لشكرگاه مختار یك كلمه عربی شنیده نمی‌شود  مختار با پشتیبانی همین عنصر غیر عرب توانست هجده ماه بر كوفه فرمان براند و از مردم سواد، جزیره و جبال خراج گیرد. نگهبانان شخصی او هم از میان  برگزیده شده بودند. از این گذشته، تا این هنگام موالی تنها با چوبدستی و پیاده در جنگ‌ها شركت می‌جستند. اما مختار آنها را بر مركب می‌نشاند و سلاح می‌داد و از غنایم نیز سهم می‌بردند. . ابراهیم بن الشتر سردار مختار که میگفت این موالی فرزندان اسواران و مرزباران فارسیند آنها را برای جنگ با حکومت شام از هر لشکری مناسبتر میدانست همین پشتیبانی مختار از موالی موجب گردید تا اعراب شیعه كه نخست از نهضت او حمایت می‌كردند، اندك اندك از گرد او متفرق شوند و به مصعب بن زبیر بپیوندند
پس مصعب ابن زبیر که در معنی نمونه ای از دسته بندی عرب بود مختار را که دیگر چیزی مگر فرمانده موالی نبود بکست و بکشت وی پس از گرفتن کوفه دست اعراب را در کین خواهی از موالی باز گذاشت گویند که مصعب پس از شکستن مختار با چنان سخت دلی ددمنشانه ای موالی را فرو مالید که به او لقب جزار (خونریز) دادند و نیز گویند که در این واقعه بیش از هفت هزار تن از موالی کوفه به هلاکت رسیدند
اما به رغم كشتار سنگینی كه مصعب از موالی كرد، نتیجه مهمی كه از قیام مختار به دست آمد ظهور موالی به عنوان نیرویی رزمنده در مناقشات سیاسی آن دوران بود. چنان كه موالی در قیام زید بن علی، نواده حسین بن علی (ع) شركت فعال داشتند. هر چند دعوت زیدیه در سال 122 ق / 739 م به شكست انجامید و زید نیز به قتل رسید
به این ترتیب میتوان ریشه های علاقه ایرانیان به بنی هاشم را دریافت و تنها آنرا محدود به تبلیغات روحانیون شیعه از برای جلب قلوب ایرانیان ندانست
منابع:
تاریخ ایران کمبریج جلد چهارم (از فروپاشی دولت ساسانیان تا آمدن سلجوقیان) گرداورند ر.ن.فرای به نقل از دو قرن سکوت دکتر عبدالحسین زرین کوب صفحات 35 تا 38