۱۳۸۹ مرداد ۱۵, جمعه

ترک یا آذری (تبارشناسی ترکان)
مدتی پیش در بالاترین بحثی پیش آمد در مورد اینکه ترکزبانان آذربایجان را باید ترک نامید یا آذری که در انجا کامنتی گذاشتم که ترکها نام طایفه ای آلتایی بودند که در چینی توکیو خوانده میشدند و این لغت به معنی نیرومند است و این قوم در قرن 6 میلادی امپراطوری وسیعی از شمال چین تا رود جیحون تاسیس کردند و پس از چند دهه این امپراطوری از بین رفت اما از آن پس به کلیه قبایل آلتایی که زبانی یکسان با توکیوها داشتند ترک گفته شد بنایراین لغت ترک در کلیه دورانها در مورد دو دسته از اقوام و ملل استعمال میشد یک دسته اقوامی که از نژاد آلتایی بودند و زبانشان ترکی بود مانند ترکمانان قشقاییها یا قرقیزها بنابراین برای این دسته لغت ترک بار نژادی زبانی دارد در کنار این به اتباع کشور ترکیه بخاطر نام کشورشان ترک میگویند از اینرو ساکنین آذربایجان که نه در دسته اول قرار دارند(از آنرو که از لحاظ نژادی در دسته آلتاییها نیستند) نه در دسته دوم(از آنرو که اتباع کشور خودخوانده ترکیه نیستند) را نمیتوان به آنان ترک گفت آنان ترکزبان هستند و به واسطه استان و منطقه زندگیشان ما به آنان میگوییم آذری همانطور که سکنه کشورمالی را با اینکه زبانشان فرانسوی است تنها به واسطه زبانشان کسی فرانسوی نمیخواند اما دوستانی بودند که به علت ذوب در نظریه پانترکیسم یا اشباع شدن از روشنفکری و حساسیت داشتن به لغت نژاد بدون اینکه محل استفاده آنرا در نظر بگیرند گفته مرا نژادپرستانه دانستند و تهدید کردند کامنت مرا در فرومهای زبان انگلیسی میگذارند و به نام نظر مردم ایران منتشر میکنند اما این دوستان بدانند اولا من هرگز ادعا نکردم نماینده ملت ایرانم ثانیا گفته من یک گفته علمی بود و من برای این نظر تحقیق کردم و رفرنس دارم اما اولین منبعی که میخواهم به این عزیزان نشان دهم تعریف لغت اغوز است در دایره المعارف فارسی که ذیل این عنوان تاریخ ترک ذکر شده توضيح اینکه کلیه منابع و رفرنسها در پایان مقاله درج شده و جای کتمان نیست اینک تعریف این کلمه :

اُغوز، نام‌ قبيله‌ و يا در واقع‌ اتحاديه‌اي‌ مركب‌ از قبيله‌هاي‌ ترك‌ زبان‌ كه‌ موطن‌ اصلى‌ آنها در شمال‌ شرقى‌ آسياي‌ ميانه‌ و در كرانة شاخه‌هايى‌ از رود ينى‌سئى‌ در سرزمين‌ مغولستان‌ امروزي‌ واقع‌ بود.
براي‌ واژة اغوز چند معنا فرض‌ و پيشنهاد شده‌ است‌ كه‌ از ميان‌ آنها اُق‌ / اُغ‌ به‌ معناي‌ قبيله‌ + - اوز/ - ز نشانة جمع‌، يعنى‌ قبيله‌ها، ايلها درست‌تر مى‌نمايد. اُق‌ به‌ همين‌ معنا در اصطلاح‌ اون‌ اُق‌ نام‌ مجموعة قبيله‌هاي‌ دهگانة بازمانده‌ از گوك‌ تركها / توركوها (= تو - كيو چينى‌)ي‌ غربى‌ و اوچ‌ اُق‌ و بوزاُق‌، نام‌ دو شاخة اصلى‌ قبيلة اغوز در حماسة اغوزان‌ نيز به‌كاررفته‌است‌ (سومر،1 ؛ كلاوسن‌،«فرهنگ‌...1»، .(76 اما در همان‌ حماسه‌، اُغوز برگرفته‌ از نام‌ اغوزغاقان‌ / خان‌ بنيان‌گذار و فرمانرواي‌ افسانه‌اي‌ قبيلة اغوز دانسته‌ شده‌ است‌. حماسه‌ و اسطورة اغوزان‌ كه‌ كهن‌ترين‌ منبع‌ آن‌ جامع‌التواريخ‌ رشيدالدين‌ فضل‌الله‌ است‌ (1/42)، روايت‌ ديگري‌ نيز به‌ خط اويغوري‌ و اندكى‌ متفاوت‌ با متن‌ جامع‌ التواريخ‌ دارد كه‌ تقدم‌ يا تأخر آن‌ بر روايت‌ جامع‌التواريخ‌ دانسته‌ نيست‌ (كاپلان‌، .(22 ديگر روايتها اعم‌ از تركى‌ و فارسى‌ از جمله‌ روايت‌ ابوالغازي‌ بهادرخان‌ در شجرة تراكمه‌ (ص‌ 13-36) برگرفته‌ از جامع‌ التواريخ‌ است‌.
بنابر همان‌ روايات‌ اسطوره‌اي‌، اغوزغاقان‌ پسر قراخان‌ از نسل‌ يافث‌ بن‌ نوح‌(ع‌) بود. قراخان‌ و كسان‌ و تابعان‌ او همگى‌ كافر بودند، اما اغوز از مادر، خداپرست‌ زاده‌ شد و سينة مادر نگرفت‌، تا آنكه‌ مادر نيز خداپرست‌ و مؤمن‌ شد. اغوزخان‌ باور خويش‌ از پدر پنهان‌ مى‌داشت‌. در روزگاري‌ كه‌ وي‌ جوان‌ و برنا شده‌، و دوستداران‌ و همدلانى‌ از ميان‌ قبيله‌ يافته‌ بود، پدر بر راز او آگاه‌ شد؛ پس‌ آهنگ‌ قتل‌ او كرد، اما در جنگ‌ زخمى‌ شد و مرد. به‌ روايت‌ رشيدالدين‌ فضل‌الله‌ (1/51) اغوز با كشتن‌ پدر به‌ فرمانروايى‌ دست‌ نيافت‌، بلكه‌ اين‌ مقام‌ را پس‌ از 75 سال‌ جنگ‌ و ستيز با خويشان‌ و كسان‌ خود به‌ دست‌ آورد. اغوزخان‌ 6 پسر داشت‌: گون‌ (= خورشيد)، آي‌ (= ماه‌)، يولدوز (= ستاره‌)، گوك‌ (= آسمان‌)، طاق‌ (= كوه‌) و دينگگيز (= دريا). وي‌ اقوامى‌ را كه‌ از نسل‌ 3 پسر نخست‌ بودند، بوزاُق‌، و اقوامى‌ را كه‌ از نسل‌ 3 پسر بعدي‌ بودند اوچ‌اُق‌ ناميد.
پسران‌ اغوز غاقان‌ هر يك‌ 4 پسر داشتند و او تمام‌ قوم‌ را ميان‌ 24 نوادة خويش‌ بخش‌ كرد و در نتيجه‌ 24 قبيله‌ به‌ وجود آمد. نام‌ آن‌ قبيله‌ها بدين‌گونه‌ است‌: 1. قبيله‌هاي‌ پسران‌ گون‌خان‌: قايى‌، بايات‌، اَلقه‌ اِولى‌ و قَرا اِولى‌؛ 2. قبيله‌هاي‌ پسران‌ آي‌خان‌: يازِر، دوكَر، دودورغا و ياپرلى‌؛ 3. قبيله‌هاي‌ پسران‌ يولدوزخان‌: اَوشَر (= افشار)، قيزيق‌، بيگدلى‌ و قارقين‌؛ 4. قبيله‌هاي‌ پسران‌ گوك‌خان‌: بايندر، بيچنه‌، چاوَلدور و چپنى‌؛ 5. قبيله‌هاي‌ پسران‌ طاق‌خان‌: سالور، اِيمور، اُلايونتلى‌ و اورَگير؛ 6. قبيله‌هاي‌ پسران‌ دينگگيزخان‌: ايگدِر، بوگدوز، ييوه‌ و قِنِق‌.
به‌ روايت‌ رشيدالدين‌ (1/57) هر يك‌ از 24 قبيلة مذكور يك‌ نشان‌ تمغا (مُهر)، و هر 4 قبيله‌ يك‌ اونقون‌ (توتم‌) داشته‌اند (نيز نك: همو، 1/47-61؛ ابوالغازي‌، 13-36).
اگرچه‌ اِرقيل‌ خوجه‌ (= خواجه‌) وزير اغوزخان‌ (رشيدالدين‌، 1/57) شباهت‌ بسياري‌ به‌ تونيوقوق‌ وزير داناي‌ توركوها (گوك‌ تركها)ي‌ متأخر دارد كه‌ وزارت‌ قُتلُغ‌ (ايلتريش‌) غاقان‌ (61ق‌ -72ق‌/ 681 -691م‌) و برادر وي‌ قاپغان‌ غاقان‌ (72-97ق‌/691 -716م‌) و پسرانش‌ بيگله‌ غاقان‌ (98-116ق‌/717-734م‌) وكول‌ تگين‌ (د 113ق‌/ 731م‌) را داشت‌ (ارگين‌، 8 )، اما گروهى‌ از پژوهندگان‌، حماسة اغوزخان‌ را بازتابى‌ از يك‌ رويداد تاريخى‌ِ مشابه‌ بسيار كهن‌ مى‌دانند كه‌ در منابع‌ چينى‌ آمده‌ است‌. بر حسب‌ آن‌ منابع‌، مائوتون‌ (مته‌) غاقان‌ پسر تو - او - مان‌ فرمانرواي‌ هى‌ يونگ‌ - نو ها كه‌ در آسياي‌ ميانه‌ حكومتى‌ داشتند، و گمان‌ بر آن‌ است‌ كه‌ ترك‌ زبان‌ بوده‌اند (كاپلان‌، 24 )، در 209ق‌م‌ به‌ سياست‌ و پيشنهاد نامادري‌ خود توسط پدر به‌ عنوان‌ گروگان‌ نزد قوم‌ يوئه‌ - چى‌1 فرستاده‌ شد و پدر براي‌ آنكه‌ مائوتون‌ به‌ دست‌ آن‌ قوم‌ كشته‌ شود، پس‌ از فرستادن‌ پسر، بى‌درنگ‌ به‌ سوي‌ آن‌ قوم‌ تاخت‌. اما مائوتون‌ كه‌ از انديشة پدر خبر يافته‌ بود، به‌ سوي‌ پدر گريخت‌ و او نيز به‌ ناچار فرماندهى‌ سپاه‌ را به‌ پسر سپرد. مائوتون‌ از فرصت‌ سود جست‌ و بر پدر خويش‌ شوريد و او و همسرش‌ را كشت‌ و بر تخت‌ فرمانروايى‌ قوم‌ هى‌ يونگ‌نو نشست‌. بر اساس‌ همان‌ گزارشها، اتحادية هى‌ يونگ‌ نو نيز متشكل‌ از 24 قبيله‌ بود (سومر، 2 ؛ كاپلان‌، همانجا).
زكى‌ وليدي‌ طوغان‌ افسانة اغوزخان‌ را برگرفته‌ از حماسه‌هاي‌ سكايى‌ دانسته‌ كه‌ قومى‌ ايرانى‌ بودند و روزگاري‌ بسيار نيرومند شده‌، و در غرب‌ آسياي‌ ميانه‌ تا دوردستها تاخته‌، و سرزمينهاي‌ وسيعى‌ را به‌ تصرف‌ خويش‌ درآورده‌ بودند (همو، .(25 محمود كاشغري‌ (د 466ق‌) مؤلف‌ ديوان‌ لغات‌ الترك‌ از حماسة اغوزخان‌ بى‌خبر بوده‌، و اشاره‌اي‌ بدان‌ نكرده‌، اما قبيلة اغوز را 22 شاخه‌ دانسته‌، و همه‌ را نام‌ برده‌ است‌. در اين‌ اثر نام‌ 21 قبيله‌ همانند جامع‌التواريخ‌ و شجرة تراكمه‌ آمده‌، و نام‌ 3 قبيلة قيزيق‌، ياپرلى‌ و قارقين‌ در آن‌ ذكر نشده‌، و نام‌ شاخة چَرُقلُغ‌ افزون‌ بر قبيله‌هاي‌ ياد شده‌ در آن‌ منابع‌، در اينجا آمده‌ است‌ (كاشغري‌، چ‌ 1333ق‌، 56 -57). اگرچه‌ فهرست‌ نام‌ قبيله‌هاي‌ 24 گانة اغوز از يك‌ داستان‌ حماسى‌ برگرفته‌ شده‌ است‌ و در كهن‌ترين‌ منابع‌ (كه‌ بدانها خواهيم‌ پرداخت‌) از قبيله‌ اغوز تنها با عنوان‌ آلتى‌ اغوز (6 اغوز) و اوچ‌ اغوز (3 اغوز) و تقوز اغوز (9 اغوز) نام‌ برده‌ شده‌، اما بيشتر آن‌ نامها واقعى‌ بوده‌، و از قبيله‌هايى‌ بدان‌ نامها در منابع‌ اسلامى‌ تا روزگار اخير ياد شده‌ است‌.
اگرچه‌ به‌ باور برخى‌ از پژوهندگان‌، «وو - هو آن‌ِ2» مذكور در منابع‌ چينى‌ قرن‌ 3ق‌م‌ همان‌ اغوزانند كه‌ در دامنة كوههاي‌ آلتاي‌ و اُتوكَن‌ مى‌زيستند (كلاوسن‌، «ترك‌...3»، 117 ؛ اسين‌، 186 )، اما كلاوسن‌ كه‌ واضع‌ اين‌ فرض‌ است‌، بعدها در اين‌ باور خويش‌ دچار ترديد شد (نك: «مطالعات‌...4»، .(20-28 از آن‌ سوي‌ گفته‌اند كه‌ اوگوروي‌ِ5 منابع‌ بيزانسى‌ قرن‌ 5م‌ نخستين‌ اشارة تاريخى‌ به‌ اغوزهاست‌. براساس‌ همان‌ منابع‌ اوگورويها يا اغوزها روي‌ به‌ سوي‌ غرب‌ آوردند و گروهى‌ از آنان‌ در شرق‌ و جنوب‌ شرقى‌ درياچة آرال‌ ساكن‌ شدند (همان‌، .(28 براي‌ تأييد صحت‌ تطبيق‌ اوگوروي‌ با اغوز بايد افزود كه‌ زبان‌ تركى‌ در كهن‌ترين‌ روزگار دو شاخه‌ داشته‌ است‌: در شاخه‌اي‌ «ش‌» و «ز»، و در شاخة ديگر به‌ جاي‌ آن‌ دو صامت‌ «ل‌» و «ر» به‌ كار مى‌رفته‌ است‌ (همان‌، 36 ؛ همو، «فرهنگ‌»، 3 )؛ و چون‌ بلغارهاي‌ اتل‌ (= ولگا) به‌ زبان‌ تركى‌ شاخة اخير سخن‌ مى‌گفته‌اند، بى‌گمان‌ بيزانسيان‌ نام‌ اغوز را بدين‌گونه‌ از آنان‌ شنيده‌، و ضبط كرده‌اند. هنگامى‌ كه‌ توركو (تو كيوهاي‌ چينى‌)ها در سدة 6ق‌ به‌ دشت‌ بازگشتند و قدرت‌ «ژُوان‌ - ژُوان‌»ها را درهم‌ شكستند، در اوج‌ قدرت‌ خويش‌ نه‌ تنها بر مغولستان‌ درونى‌ و بيرونى‌ تسلط داشتند، بلكه‌ در سرزمينهاي‌ دور دست‌ غربى‌ نيز اسكان‌ يافتند. در همان‌ زمان‌ِ بازگشت‌ِ آنان‌ اتحادية از ياد رفته‌اي‌ از ساكنان‌ دشتها تشكيل‌ گرديد كه‌ در منابع‌ چينى‌ نخست‌، كائو چه‌، سپس‌ تى‌ - ئه‌ - لى‌ ناميده‌ شد. يكى‌ از قبيله‌هاي‌ عضو اين‌ اتحاديه‌ در همان‌ منابع‌، چيو - هسينگ‌ نام‌ داشت‌ كه‌ در زبان‌ چينى‌ به‌ معناي‌ 9 خانواده‌ است‌ و بى‌گمان‌ همان‌ تقوز اغوز (9 اوغوز) سنگ‌ نبشته‌هاي‌ اورخون‌ و شينه‌ اوسو و منابع‌ بعدي‌ است‌. بنابر همان‌ نوشته‌هاي‌ چينى‌، اويغورها يكى‌ از همان‌ 9 خانواده‌ بوده‌اند (همو، «مطالعات‌»، .(28-29
حكومت‌ توركوها در 552 م‌ به‌ فرماندهى‌ بومين‌ خاقان‌ استقرار يافت‌. سپاه‌ آنان‌ به‌ فرماندهى‌ ايستَمى‌خان‌ برادر وي‌ در غرب‌ پيشروي‌ كرد و به‌ زودي‌ به‌ مرزهاي‌ ايران‌ رسيد و با ايرانيان‌ همسايه‌ شدند. پس‌ از بومين‌ خان‌ كه‌ در همان‌ سال‌ 552م‌ درگذشت‌، 3 پسر وي‌ يكى‌ پس‌ از ديگري‌ به‌ جاي‌ وي‌ نشستند و فرمان‌ راندند: نخستين‌ در 553م‌ و دومى‌ از 553 تا 572م‌ و سومى‌ از 572 تا 581م‌. پسر سوم‌ كه‌ موقان‌ غاقان‌ نام‌ داشت‌، بر سرزمين‌ وسيعى‌ از منچوري‌ تا مرزهاي‌ ايران‌ حكومت‌ مى‌كرد، اما پس‌ از مرگ‌ او جانشينانش‌ تنها تا 630م‌ استقلال‌ خويش‌ را حفظ كردند و پس‌ از آن‌ سلطة چينيان‌ را پذيرفتند. در شاخة غربى‌ تركوها، پس‌ از مرگ‌ ايستمى‌ كه‌ عنوان‌ يَبغو داشت‌، جانشين‌ وي‌ تاردو در 582م‌ خود را غاقان‌ (خاقان‌) ناميد و اعلان‌ استقلال‌ كرد. پس‌ از اندك‌ مدتى‌ تركوهاي‌ غربى‌ نيز دچار ضعف‌ گشته‌، دو شاخه‌ شدند. اگرچه‌ در 651م‌ دوباره‌ يكپارچه‌ شدند، اما در 37ق‌/657م‌ از چينيها شكست‌ خوردند و تابعيت‌ چين‌ را پذيرفتند. در 68ق‌/687م‌ چينيها غاقان‌ِ تركوهاي‌ غربى‌ را كشتند و در اواخر قرن‌ 7م‌ قومى‌ به‌ نام‌ تورگيش‌ در قلمرو آنان‌ قدرت‌ يافت‌. از روزگار حضور تركوها در صحنة سياست‌ تا افول‌ و ظهور ديگر بارة شاخة شرقى‌ آنان‌ در 681م‌ تنها يادي‌ كه‌ از اغوزها به‌ جاي‌ مانده‌، سنگ‌ نبشته‌هايى‌ است‌ منسوب‌ به‌ آنها بر چند گور در ساحل‌ رود بارليق‌ (باليق‌) - يكى‌ از منابع‌ رود ينى‌ سئى‌ - كه‌ به‌ همين‌ سبب‌ به‌ سنگ‌ نبشته‌هاي‌ ينى‌ سئى‌ معروف‌ است‌ و قدمت‌ آنها به‌ قرن‌ 7م‌ باز مى‌گردد. يكى‌ از آن‌ سنگ‌ گورها از آن‌ِ نوجوانى‌ 13 ساله‌ به‌ نام‌ اوزييگن‌ آلپ‌ توران‌ از اتحادية آلتى‌ اغوز است‌.
در 59ق‌/679م‌ تركوها برضد چينيان‌ شورش‌ كردند و در 61ق‌/681م‌ سركوب‌ شدند. در 682م‌ قتلغ‌ غاقان‌ ديگر باره‌ برضد آنان‌ شوريد و تركوها را احيا كرد و از آن‌ پس‌ ايلتريش‌ غاقان‌ ناميده‌ شد. در 74ق‌/ 693م‌ برادرش‌ قاپغان‌ غاقان‌ به‌ جاي‌ او نشست‌. قاپغان‌ در 97ق‌/716م‌ درگذشت‌ و پسران‌ ايلتريش‌ - كول‌ تيگين‌ و بيلگه‌ قاغان‌ - قدرت‌ را به‌ دست‌ گرفتند. كول‌ تيگين‌ در 113ق‌/731م‌، و بيلگه‌ غاقان‌ در 116ق‌/ 734م‌ درگذشت‌. از دورة تجديد حيات‌ توركوها از 693 تا 734م‌ 3 سنگ‌ نبشته‌ از كول‌ تيگين‌ و بيلگه‌ غاقان‌ و تونيوقوق‌ وزير مدبر آنان‌ در درة رود اورخون‌ واقع‌ در جمهوري‌ مغولستان‌ امروز به‌ جاي‌ مانده‌ كه‌ در آنها مكرراً از اغوزان‌ با عنوان‌ اوچ‌، آلتى‌، تقوز اغوز ياد شده‌، و از دشمنيها و جنگ‌ و ستيزشان‌ و يا تبعيتشان‌ سخن‌ رفته‌ است‌ (ارگين‌، 8 ؛ اُركون‌، 12 -5 ؛ كلاوسن‌، «مطالعات‌»، 30 -28 ؛ مينورسكى‌، 264 ؛ اسين‌، 115 -75 ؛ ديار بكري‌، .(333-336
پس‌ از نخستين‌ فروپاشى‌ توركوها، اغوزها به‌ كرانه‌هاي‌ رود توغلا (تولا) كوچيدند و بر منطقة كوهستانى‌ اتوكن‌ (خانغاي‌) نيز دست‌ يافتند. همزمان‌ با احياي‌ دولت‌ تركوها، اغوزها نيز دولتى‌ به‌ فرمانروايى‌ بازغاقان‌ تشكيل‌ دادند. برپاية سنگ‌ نبشتة تونيوقوق‌ هنگامى‌ كه‌ قدرت‌ توركوها در دورة ايلتريش‌ غاقان‌ استقرار يافته‌، و آرامشى‌ براي‌ آنان‌ فراهم‌ آمده‌ بود، تقوز اغوزها كوشيدند كه‌ با چينيان‌ و ختاييان‌ برضد آنان‌ اتحاديه‌اي‌ فراهم‌ آورند؛ پس‌ فرستادگانى‌ به‌ سوي‌ آنان‌ گسيل‌ داشتند و بر آن‌ شدند تا چينيان‌ از جنوب‌ و ختائيان‌ از شرق‌ و خود آنان‌ از شمال‌ به‌ سوي‌ تركوها بتازند. توركوها به‌ واسطة جاسوسان‌ خويش‌ از آن‌ اتحاد خبر يافتند و پيش‌ از استقرار پيوند آن‌ سه‌، به‌ سوي‌ اغوزها لشكر كشيدند. اغوزها در جنگ‌ شكست‌ خوردند، گروهى‌ از آنان‌ غرق‌ شدند، گروهى‌ به‌ قتل‌ رسيدند و بازماندگانشان‌ تسليم‌ شدند. بار ديگر غاقان‌ اون‌ اوق‌ (تركوهاي‌ غربى‌)، قرقيزها و چينيها برضد تركوها هم‌ پيمان‌ شدند و اغوزان‌ را نيز به‌ شورش‌ خواندند. به‌ نوشتة تونيوقوق‌، اغوزها پيش‌ آهنگ‌ اين‌ اتحادية نظامى‌ شدند، ولى‌ شكست‌ خوردند و غاقانشان‌ در جنگ‌ كشته‌ شد. در دورة درگيري‌ فرزندان‌ ايلتريش‌ با فرزندان‌ قاپاغان‌ - كه‌ به‌ پيروزي‌ فرزندان‌ ايلتريش‌ انجاميد - ضعفى‌ در دولت‌ تركوها پديد آمد. در اين‌ ميان‌ اغوزها باز سر به‌ شورش‌ برداشتند؛ اما پس‌ از 5 جنگ‌ پياپى‌ در 100ق‌/718م‌ به‌ سختى‌ شكست‌ خوردند و به‌ چين‌ پناهنده‌ شدند و به‌ اطاعت‌ چينيان‌ درآمدند (اركون‌، 124 -100 ؛ ارگين‌، 98 -91 ؛ كلاوسن‌، تونيوقوق‌، .(141-148
پس‌ از فروپاشى‌ دوم‌ توركوها در 743م‌ نخست‌ باسميلها و اندكى‌ بعد اويغورها (745م‌) قدرت‌ را به‌ دست‌ گرفتند. كول‌ بيلگه‌ غاقان‌ فرمانرواي‌ اويغور پسر خويش‌ را بر حكومت‌ اغوزها گمارد. اين‌ پسر در 746 يا 747م‌ با نام‌ تانريدا بولميش‌ ايل‌ ايتميش‌ بيلگه‌ غاقان‌، به‌ جاي‌ پدر نشست‌ و فرمانروايى‌ يافت‌. او در سنگ‌ نبشتة خويش‌ از تقوز اغوزها با عنوان‌ ملت‌ من‌ نام‌ برده‌ است‌، اما در همان‌ سنگ‌ نبشته‌ از سَكيز اغوز (8 اغوز) نام‌ برده‌ كه‌ با وي‌ دشمنى‌ مى‌ورزيده‌اند. اغوزها سر بر تسليم‌ ننهادند و پس‌ از چند درگيري‌ با اويغورها يك‌ بار با تقوز تاتار (9 تاتار)ها و بار ديگر با باسميلها و قارلوقها برضد اويغورها هم‌ پيمان‌ شدند؛ اما در همة اين‌ جنگها شكست‌ خوردند (اركون‌، .(164-185 قارلوقها به‌ سوي‌ غرب‌ گريختند و سرزمين‌ اون‌ اوقها (توركوهاي‌ غربى‌) را متصرف‌ شدند. اويغورها تا 225ق‌/840م‌ فرمان‌ راندند و در اين‌ مدت‌ آيين‌ مانى‌ را پذيرفتند، اما متأسفانه‌ پس‌ از سنگ‌ نبشتة بيلگه‌ غاقان‌ اويغور، سندي‌ از درگيري‌ آنها با اغوزها در دست‌ نيست‌. پس‌ از آنكه‌ قرقيزها جاي‌ اويغورها را در منطقه‌ گرفتند، اويغورها دو گروه‌ شدند: گروهى‌ به‌ سوي‌ تبت‌ رفتند و در ناحية كانسو دولت‌ كوچكى‌ تشكيل‌ دادند و گروه‌ ديگر كه‌ انبوه‌تر از گروه‌ نخستين‌ بودند، در ناحية تيان‌ شان‌ ساكن‌ شدند و دولت‌ ديگري‌ برپا داشتند، ولى‌ هر دو گروه‌ تابع‌ چينيان‌ شدند. گروه‌ دوم‌ بعدها بر شهر بيش‌ باليغ‌ (پنجيكنت‌) دست‌ يافتند و به‌ تبعيت‌ ختاييان‌ درآمدند (مينورسكى‌، 265 -264 ؛ اسين‌، 133 ؛ ميدان‌ لاروس‌، .(XII/453 گمان‌ مى‌رود كه‌ در جنگ‌ قرقيزها با اويغورها، اغوزها نيز در زمرة مهاجمان‌ بودند. قرقيزها در 312ق‌/924م‌ سرزمين‌ پيرامون‌ اورخون‌ و سَلَنگه‌ را بدون‌ مقاومت‌ به‌ ختاييان‌ كه‌ از چين‌ رانده‌ شده‌ بودند، سپردند و به‌ سرزمينهاي‌ پيشين‌ خود در ساحل‌ ينى‌ سئى‌ عليا گريختند و ختاييان‌ كه‌ در منابع‌ ايرانى‌ و اسلامى‌ شاخه‌اي‌ از آنها قراختايى‌ نام‌ يافتند، بر مغولستان‌ مسلط شدند (همان‌، ؛ VII/246 سومر، .(31
گروهى‌ از اغوزها در سدة 5م‌ در كرانه‌هاي‌ درياچه‌ آرال‌ حضور داشتند و گمان‌ مى‌رود كه‌ گروههايى‌ از آنان‌ نيز همراه‌ با شاخة غربى‌ تركوها و قارلوقها بدين‌ سو آمده‌اند. اما تقوز اغوزهاي‌ ساكن‌ مغولستان‌ به‌ صورت‌ انبوه‌ گويا در سده‌هاي‌ 9 و 10م‌ پس‌ از فروپاشى‌ دولت‌ اصلى‌ اويغور به‌ سوي‌ سير دريا (رودسيحون‌) كوچ‌ كرده‌اند. گمان‌ مى‌رود كه‌ اغوزها در همان‌ دوران‌، پَچنَكها را از جنوب‌ درياچة آرال‌ رانده‌، و سرزمينهاي‌ آنان‌ را متصرف‌ شده‌اند (نك: مروزي‌، 18). اصطخري‌ جغرافيانويس‌ قرن‌ 4ق‌/10م‌ سرزمين‌ اغوز (غزّيه‌) را به‌ طور عام‌ بين‌ خزر و بلغار مى‌داند (ص‌ 9) و در جاي‌ ديگر از آن‌ به‌ عنوان‌ سرزمينى‌ از خوارزم‌ تا ناحية اسپيجاب‌ ياد كرده‌ است‌ (ص‌ 290)؛ باز در جاي‌ ديگر حضور آنان‌ را در شرق‌ و شمال‌ درياي‌ خزر يادآور مى‌گردد و مى‌گويد كه‌ در سياه‌ كوه‌ (شبه‌ جزيره‌اي‌ كه‌ تركان‌ آن‌ را قراداغ‌ مى‌ناميدند) طايفه‌اي‌ از تركان‌ ساكن‌ بودند و اغوزها آنجا را تصرف‌ كردند و آن‌ تركان‌ را بيرون‌ راندند و خود در آنجا ساكن‌ شدند (ص‌ 217-219). سياه‌ كوه‌ همان‌ شبه‌ جزيره‌اي‌ است‌ كه‌ بعدها اغوزها آن‌ را منقشلاق‌ (منگ‌ قشلاغ‌) نام‌ نهادند و به‌ ظاهر زمستانگاه‌ آنان‌ بود.
از قراين‌ و آگاهيهاي‌ جسته‌ گريختة منابع‌ گوناگون‌ چنين‌ برمى‌آيد كه‌ در نيمة اول‌ قرن‌ 4ق‌/10م‌ اغوزها دولت‌ مستقل‌ و نسبتاً نيرومندي‌ تشكيل‌ داده‌ بودند كه‌ فرمانرواي‌ آنان‌ يبغو (= جبغو، جبّويه‌) ناميده‌ مى‌شد (سومر، .(54 يَنگى‌ كَنت‌ در نزديكى‌ رود سيحون‌ كه‌ در منابع‌ عربى‌ القرية الحديثه‌ (ابن‌ حوقل‌، 512؛ ادريسى‌، 2/706) يا المدينة الجديده‌ (مسعودي‌، 1/212)، و در فارسى‌ ده‌ نو ( حدود العالم‌، 123) ناميده‌ مى‌شد، پايتخت‌ زمستانى‌ آنان‌ بوده‌ است‌. از سازمان‌ دولت‌ اغوز اين‌ قدر مى‌دانيم‌ كه‌ فرمانده‌ سپاه‌ آنان‌ سوباشى‌ خوانده‌ مى‌شد و شخصيتى‌ با عنوان‌ كوذر كين‌ (كول‌ اركين‌) نايب‌ يا وكيل‌ يبغو بود و يِنال‌ و ترخان‌ (طرخان‌) نيز از صاحبان‌ شغلهاي‌ مهم‌ به‌ شمار مى‌آمدند (ابن‌ فضلان‌، 91-103؛ خوارزمى‌، 120). فرمان‌ يبغويان‌، تُغراغ‌ (= طغرا) خوانده‌ مى‌شد و اين‌ واژه‌ خاص‌ اغوزان‌ بود و ديگر تركان‌ با آن‌ آشنايى‌ نداشتند (كاشغري‌، چ‌ تصويري‌، 232).
اغوزان‌ براي‌ تصميم‌گيري‌ در مسائل‌ مهم‌ مجلس‌ مشاوره‌ تشكيل‌ مى‌دادند (نك: ابن‌ فضلان‌، 103-104). آنها مردمى‌ ستوردار و گله‌ دار بودند و گوسفند و اسب‌ و شتر و حتى‌ گاو پرورش‌ مى‌دادند و براي‌ دست‌يابى‌ به‌ علفزار پيوسته‌ كوچ‌ مى‌كردند (حدودالعالم‌، 86؛ اصطخري‌، 288؛ ابن‌ فضلان‌، 106). مسعودي‌ (همانجا) و مؤلف‌ حدود العالم‌ (همانجا) از جنگاوري‌ و دليري‌ آنان‌ ياد كرده‌اند، چنانكه‌ باخزرها نيز برضد پچنكها هم‌ پيمان‌ شدند و جنگيدند (سومر، همانجا). اگرچه‌ به‌ گزارش‌ برخى‌ از جغرافى‌نويسان‌ مسلمان‌ اكثر سپاه‌ خزرها در سدة 4ق‌/10م‌ مسلمان‌، يا به‌ گفته‌اي‌ از اغوزان‌ مسلمان‌ بودند (اينان‌، 10 )، اما دولت‌ يبغويى‌ اغوز با خزرها نيز رابطة چندان‌ دوستانه‌اي‌ نداشت‌ و با آنان‌ كمابيش‌ درگير بود (ابن‌ فضلان‌، 104).
قارلوقها كه‌ سرزمينهاي‌ توركوهاي‌ غربى‌ را تصرف‌ كرده‌ بودند با اغوزها همسايه‌ بودند و مركز دولت‌ آنان‌ تراز (طراز = تالاس‌ِ تركى‌) نام‌ داشت‌. گاه‌ اين‌ دو قبيله‌ براي‌ غارت‌ مسلمانان‌ همدستى‌ مى‌كردند (سومر، .(56 به‌ باور فاروق‌ سومر دولت‌ يبغويان‌ اغوز بايستى‌ به‌ دست‌ قپچاقها برافتاده‌ باشد، زيرا در اواخر سدة 4ق‌/10م‌ از قپچاقها به‌ عنوان‌ ساكنان‌ سرزمينهاي‌ اغوزان‌ در كرانه‌هاي‌ سيحون‌ ياد شده‌ است‌. به‌ ظاهر گروهى‌ از اغوزها در سرزمينهاي‌ خود تحت‌ سلطة قپچاقها باقى‌ ماندند، گروهى‌ به‌ سوي‌ جند و از آنجا به‌ سوي‌ بخارا رفتند و گروهى‌ نيز به‌ روسية جنوبى‌ كوچ‌ كردند. اين‌ گروه‌ اخير از آنجا به‌ شمال‌ درياي‌ سياه‌ و از آنجا نيز بر اثر فشار قپچاقها به‌ ساحل‌ رود دُن‌ كوچيدند. اغوزهاي‌ ساكن‌ حوالى‌ دن‌ به‌ شبه‌ جزيرة بالكان‌ تاختند و در تركيه‌، مقدونيه‌ و سلانيك‌ به‌ غارتگري‌ و كشتار پرداختند، اما بر اثر برف‌ و سرما دچار ضعف‌ شدند و سپس‌ مطيع‌ بيزانسيان‌ گشتند. دولت‌ بيزانس‌ آنان‌ را در مقدونيه‌ و ديگر مناطق‌ بالكان‌ اسكان‌ داد و در جنگها به‌ عنوان‌ سپاهى‌ از ايشان‌ سود مى‌جست‌. گروهى‌ از آن‌ اغوزها در جنگ‌ ملازگرد (463ق‌/1071م‌) در كنار بيزانسيها بودند، اما به‌ سلجوقيان‌ پيوستند (همو، .(59
به‌ احتمال‌ بسيار و براساس‌ قراين‌ موجود، اغوزها پيش‌ از روي‌ آوردن‌ به‌ اسلام‌ بر آيين‌ شمنى‌ بودند و به‌ روايت‌ حدود العالم‌ (همانجا) طبيبان‌ را كه‌ از نفوذ بسيار برخوردار بودند، بزرگ‌ مى‌داشتند. اين‌ طبيبان‌ بى‌ گمان‌ همان‌ «قام‌»هاي‌ مغولان‌ بودند كه‌ وظيفة اجراي‌ مراسم‌ دينى‌ و طبابت‌ را برعهده‌ داشتند (رشيدالدين‌، 1/79). اغوزان‌ مانند مغولها دست‌ و روي‌ خود را در آب‌ روان‌ نمى‌نشستند و از آلودن‌ آب‌ پرهيز مى‌كردند، به‌ خداي‌ (تَنگري‌، چَلَپ‌) يگانه‌ اعتقاد داشتند و هنگام‌ دعا رو بر آسمان‌ مى‌كردند. قربانى‌ كردن‌ اسب‌ در ميان‌ آنان‌ رواج‌ داشت‌ و پس‌ از قربانى‌ كردن‌ چوبى‌ در پوست‌ اسب‌ مى‌كردند و آن‌ را به‌ صورت‌ ايستاده‌ در مى‌آوردند. گورمردگان‌ را به‌ صورت‌ گنبدي‌ برجسته‌ مى‌ساختند. براي‌ خيرات‌ِ مردگان‌، مردم‌ را اطعام‌ مى‌كردند و در سوگواري‌ سياه‌ پوش‌ مى‌شدند (اينان‌، 196 179, .(27,
اغوزها مانند ديگر قبيله‌هاي‌ ترك‌ زبان‌ آسياي‌ ميانه‌ چون‌ قارلوقها، يغماها و قپچاقها در قرنهاي‌ 4 و 5ق‌/10 و 11م‌ اندك‌ اندك‌ به‌ دين‌ اسلام‌ روي‌ آوردند. بعضى‌ جوامع‌ مسلمان‌ در سرزمينهاي‌ اغوزان‌، بازرگانان‌ مسلمانى‌ كه‌ در كاروانهاي‌ عظيم‌ از ماوراءالنهر و خوارزم‌ رهسپار ديار آنان‌ مى‌شدند و صوفيانى‌ كه‌ به‌ آهنگ‌ تبليغ‌ اسلام‌ نزد آنان‌ مى‌رفتند، نقش‌ عمده‌ در گرايش‌ اغوزان‌ به‌ اسلام‌ داشتند (سومر، .(52 اغوزهايى‌ كه‌ به‌ دين‌ اسلام‌ در مى‌آمدند، تركمان‌ ناميده‌ مى‌شدند (بيرونى‌ 333؛ مروزي‌، 18)؛ اما كاشغري‌ قارلوقها را نيز تركمان‌ ناميده‌ است‌ (نك: چ‌ 1333ق‌، 473، چ‌ تصويري‌، 622). در 391ق‌ يبغوي‌ اغوزان‌ هنگامى‌ كه‌ ابوابراهيم‌ منتصر واپسين‌ شاهزادة سامانى‌ براي‌ درخواست‌ ياري‌، نزد وي‌ رفته‌ بود، به‌ دين‌ اسلام‌ گرويد و با آن‌ شاهزاده‌ خويشاوندي‌ كرد (گرديزي‌، 383). اين‌ يبغو گمان‌ مى‌رود يبغوي‌ اغوزان‌ ينگى‌ كنت‌ بوده‌ باشد. اغوزان‌ِ جند و بخارا كه‌سلجوقيان‌ در زمرة آنان‌بودند، به‌روزگاري‌ پيش‌تر از آن‌ به‌ دين‌ اسلام‌ تشرف‌ يافته‌ بودند (توران‌، .(42
گروهى‌ از اغوزانى‌ كه‌ مسلمان‌ شده‌ بودند، شهر نشين‌ يا نيمه‌ شهرنشين‌ شدند. شهرهايى‌ كه‌ تا پيدايى‌ دولت‌ سلجوقى‌ مسكن‌ اغوزان‌ بود، عبارتند از: اُترار (كه‌ به‌ باور اُگِل‌ همان‌ ينگى‌ كنت‌ است‌)، سُتكنت‌، قراچوق‌، سُغناق‌ و سَبران‌ (سَوران‌، سَپرَن‌) (اوگِل‌، 341 -334 ؛ سومر، .(38
گروهى‌ از اغوزهاي‌ ماوراءالنهر در قرن‌ 4ق‌ در اطراف‌ بخارا مى‌زيستند. اين‌ اغوزان‌ هواخواه‌ و دوستدار سامانيان‌ بودند و در روزگار افول‌ سامانيان‌ با ديگر اغوزان‌ در ياري‌ آنان‌ تكاپويى‌ كردند، اما به‌ پيروزي‌ مهمى‌ دست‌ نيافتند. آنان‌ در 382ق‌/992م‌ كه‌ بُغراخان‌ از تركستان‌ به‌ بخارا لشكر كشيد و در آنجا بيمار شد و به‌ ناچار آهنگ‌ بازگشت‌ كرد، دنبالة سپاه‌ و بارو بنة او را همگام‌ با بخاراييان‌ تاراج‌ كردند و جمعى‌ از سپاهيانش‌ را كشتند (ابن‌ اثير، 9/100؛ عتبى‌، 98). در حدود سال‌ 393ق‌ ابوابراهيم‌ منتصر واپسين‌ شاهزادة سامانى‌ پس‌ از چندين‌ شكست‌ و ناكامى‌ به‌ اغوزان‌ پناه‌ برد و از آنان‌ ياري‌ خواست‌. اغوزان‌ به‌ هواخواهى‌ وي‌ در نزديكى‌ سمرقند بر سپاه‌ ايلگ‌ خان‌ (اِليگ‌ خان‌) شبيخون‌ زدند، گروهى‌ را كشتند و گروهى‌ را اسير كردند و غنيمت‌ فراوان‌ يافتند (ابن‌ اثير، 9/158؛ عتبى‌، 192-193؛ گرديزي‌، همانجا).
عتبى‌ (ص‌ 193-194) در 394ق‌ و ابن‌ اثير (9/188) در 396ق‌ از درگيري‌ ديگري‌ ميان‌ آنان‌ وايلگ‌ خانيان‌ به‌ پشتيبانى‌ ابوابراهيم‌ ياد كرده‌اند و آورده‌اند كه‌ اغوزها شكست‌ خوردند و گروهى‌ از آنان‌ اسير و كشته‌ شدند. ابن‌ اثير همچنين‌ در حوادث‌ سال‌ 397ق‌ نيز از اغوزها به‌ عنوان‌ گروهى‌ از لشكريان‌ سلطان‌ محمود غزنوي‌ ياد كرده‌ است‌ كه‌ در زمرة سپاه‌ سلطان‌ با ايلگ‌خان‌ پيكار كردند و او را درهم‌ شكستند (9/191-192).
محمود غزنوي‌ در 416ق‌/1025م‌ اجازه‌ داد تا شاخه‌اي‌ از اغوزها كه‌ به‌ نام‌ نياي‌ خويش‌ سلجوقى‌ خوانده‌ مى‌شدند، از جيحون‌ بگذرند و به‌ خراسان‌ درآيند. براثر شكايت‌ مردم‌ نسا و فراوه‌ از سلجوقيان‌، ارسلان‌ جاذب‌ حاكم‌ توس‌ چندبار با آنان‌ جنگيد، اما همه‌ جا شكست‌ خورد. در 419 يا 420ق‌ محمود خود به‌ جنگ‌ آنان‌ شتافت‌ و گروه‌ بسياري‌ از آنان‌ را كشت‌ و بازماندگانشان‌ را پراكنده‌ كرد. گروهى‌ از آنان‌ به‌ سوي‌ بَلخان‌ و گروهى‌ به‌ سوي‌ گرگان‌ و عراق‌ عجم‌ گريختند (گرديزي‌، 416؛ ابن‌ اثير، 9/377؛ راوندي‌، 92-93؛ آق‌سرايى‌، 13؛ توران‌، .(47
پس‌ از مرگ‌ محمود در 421ق‌ گروههاي‌ بيشتري‌ از اغوزان‌ به‌ فرماندهى‌ برادران‌ سلجوقى‌ خود از ماوراءالنهر راهى‌ خراسان‌ شدند و از آنجا در سرتاسر قلمرو غزنويان‌ در ايران‌ و هند پراكنده‌ گشتند. چون‌ مسعود غزنوي‌ به‌ فرمانروايى‌ نشست‌، در برخى‌ از جنگها از آنان‌ سود جست‌؛ اما به‌ زودي‌ دست‌ اندازي‌ اغوزان‌ بر خراسان‌ آغاز شد و شكايت‌ مردم‌ پياپى‌ به‌ وي‌ رسيد و جنگ‌ با آنان‌ ضرورت‌ يافت‌. در دو جنگ‌ به‌ سالهاي‌ 423 و 426ق‌ سپاه‌ مسعود از سلجوقيان‌ شكست‌ خوردند. مسعود ناچار به‌ سوي‌ آنان‌ لشكر كشيد و با آنان‌ جنگيد. جنگ‌ سال‌ 430ق‌ به‌ نوعى‌ آشتى‌ انجاميد، اما در 431ق‌ در حصار دندانقان‌ جنگ‌ بزرگى‌ رخ‌ داد كه‌ مسعود در آن‌ شكست‌ كامل‌ يافت‌ و خراسان‌ به‌ دست‌ سلجوقيان‌ افتاد و غزنويان‌ يكسره‌ قلمرو خويش‌ را در خراسان‌ و عراق‌ عجم‌ از دست‌ دادند. پيش‌ از اين‌ دو جنگ‌، در 429ق‌ طغرل‌ در نيشابور به‌ تخت‌ نشسته‌، و خطبه‌ به‌ نام‌ خود كرده‌ بود. پس‌ از پيروزي‌ سلاجقه‌ در دندانقان‌، دولت‌ سلجوقى‌ ايران‌ برپا و استوار گرديد و بدين‌سان‌، نخستين‌ سلطنت‌ اغوزان‌ در جهان‌ اسلام‌ تشكيل‌ گرديد. دامنة قلمرو سلجوقيان‌ به‌ زودي‌ گسترش‌ يافت‌ و تا عراق‌ عرب‌ و شام‌ و آسياي‌ صغير كشيده‌ شد (بيهقى‌، 441، 626، جم؛ ابن‌ اثير، 9/377 -391، جم؛ گرديزي‌، 416-417، جم؛ آق‌سرايى‌، 13-14؛ راوندي‌، 94-97؛ توران‌، .(48-57
فرمانروايى‌ سلجوقيان‌ در ايران‌ تا نيمة دوم‌ قرن‌ 6ق‌/12م‌، و در آسياي‌ صغير تا اواخر قرن‌ 7ق‌/13م‌ تداوم‌ يافت‌ (نك: ه د، سلجوقيان‌). اغوزان‌ كه‌ ديگر تركمان‌ خوانده‌ مى‌شدند، در دورة افول‌ دولت‌ ايلخانان‌ ايران‌ و پس‌ از آن‌ در دورة فتور تيموريان‌ ديگر باره‌ سر برآوردند و دولتهاي‌ كوچك‌ و بزرگ‌ ديگري‌ در ايران‌ و عراق‌ و آسياي‌ صغير تشكيل‌ دادند، از جمله‌ دولت‌ آق‌ قويونلو، قراقويونلو و از همه‌ مهم‌تر دولت‌ عثمانيان‌. تركمانان‌ در تشكيل‌ دولت‌ صفوي‌ در ايران‌ نيز نقش‌ چشمگيري‌ داشتند. نادرشاه‌ به‌ قبيلة افشار اغوز منسوب‌ بود و قاجارها هم‌ در زمرة اغوزان‌ به‌ شمار مى‌رفتند.
مآخذ: آق‌سرايى‌، محمود، مسامرة الاخبار و مسايرة الاخيار، به‌ كوشش‌ عثمان‌ توران‌، آنكارا، 1943م‌؛ ابن‌اثير، الكامل‌؛ ابن‌ حوقل‌، محمد، صورةالارض‌، به‌ كوشش‌ كرامرس‌، ليدن‌، 1939م‌؛ ابن‌ فضلان‌، احمد، رسالة، به‌ كوشش‌ سامى‌ دهان‌، بيروت‌، 1987م‌؛ ابوالغازي‌ بهادرخان‌، شجرة تراكمه‌، به‌ كوشش‌ ا. ن‌. كونونوف‌، مسكو / لنينگراد، 1871م‌؛ ادريسى‌، محمد، نزهةالمشتاق‌، بيروت‌، 1989م‌؛ اصطخري‌، ابراهيم‌، مسالك‌ الممالك‌، به‌ كوشش‌ دخويه‌، ليدن‌، 1927م‌؛ بيرونى‌، ابوريحان‌، الجماهر فى‌ الجواهر، به‌ كوشش‌ يوسف‌ الهادي‌، تهران‌، 1374ش‌؛ بيهقى‌، ابوالفضل‌، تاريخ‌، به‌ كوشش‌ على‌اكبر فياض‌، مشهد 1356ش‌؛ حدود العالم‌، به‌ كوشش‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌، 1362ش‌؛ خوارزمى‌، محمد، مفاتيح‌ العلوم‌، به‌ كوشش‌ فان‌ فلوتن‌، ليدن‌، 1895م‌؛ راوندي‌، محمد، راحة الصدور و آية السرور، به‌ كوشش‌ محمد اقبال‌، تهران‌، 1364ش‌؛ رشيدالدين‌ فضل‌الله‌، جامع‌ التواريخ‌، به‌ كوشش‌ محمد روشن‌ و مصطفى‌ موسوي‌، تهران‌، 1373ش‌؛ عتبى‌، محمد، تاريخ‌ يمينى‌، ترجمة ناصح‌ جرفادقانى‌، به‌ كوشش‌ جعفر شعار، تهران‌، 1357ش‌؛ كاشغري‌، محمود، ديوان‌ لغات‌ الترك‌، آنكارا، 1333ق‌؛ همو، همان‌، چ‌ تصويري‌، آنكارا، 1941م‌؛ گرديزي‌، عبدالحى‌، تاريخ‌ (زين‌ الاخبار)، به‌ كوشش‌ عبدالحى‌ حبيبى‌، تهران‌، 1363ش‌؛ مروزي‌، طاهر، فصول‌ حول‌ الصين‌ و الترك‌ و الهند منتخبة من‌ كتاب‌ طبائع‌ الحيوان‌، الجغرافيا الاسلامية، فرانكفورت‌، 1414ق‌/1993م‌؛ مسعودي‌، على‌، مروج‌ الذهب‌، به‌ كوشش‌ باربيه‌ دومنار و پاوه‌ دوكورتى‌، پاريس‌، 1874م‌؛ نيز:
, G., An Etymological Dictionary of Pre - Thirteenth - Century Turkish, Oxford, 1972; id, Tonyukuk abidesi hakk o nda b ? zi notlar t O rkiat mecmuas o , 1976, vol. XVIII; id, Turkish and Mongolian Studies, London, 1962; id, X Turk, Mongol, Tungus n , Asia Major, 1961,vol.VIII;Diyarbekirli,N., X Orhun' dan geliyorum n , T O rk k O lt O r O , 1979, no. 198-199; Ergin, M., Orhun abideleri, Istanbul, 1978; Esin, E., Isl @ miyetten N nceki T O rk k O lt O r t @ rih Q , Istanbul, 1978; Inan, A., Samanizm, Ankara, 1986; Kaplan, M., Oguz kagan destan o , Istanbul, 1979; Meydan-Larousse , 1987; Minorsky , V. , notes on V ud = d al - p P lam, Cambridge, 1982; Z gel, B., T O rk k O lt O r tarihi, Ankara, 1988; Orkun, H. N., Eski T O rk yaz o t lar o , Ankara, 1986; S O mer, F., Oguzlar, Ankara, 1972; Turan, O., Sel 5 uklular tarihi, Ankara, 1969.
مصطفى‌ موسوي‌
نقل از دایره المعارف اسلامی

۱۳۸۹ مرداد ۸, جمعه

ترکان در گستره تاریخ

در این مقاله سعی کردم تاریخ ترکان و مسیر مهاجرت آنان به ایران را بررسی کنم کلیه مطالب از کتب مرجع میباشد که در همان قسمت در پرانتز نویسنده مطلب را ذکر کرده ام
مغولستان مبدا اقوام زرد پوست می باشد این سرزمین چون چشمه ای جاری اقوام زرد پوست را در سراسر آسیای شرقی گسترانید اما در این مقاله نژاد مورد بحث ما ترک ها می باشند سه نژاد قابل تفکیک در مغولستان قرن 5 قبل ار میلاد نژاد مغول ترک و تنگوت می باشد درست در همین دوران ینی سئی علیا و مینوسنیسک و آسیای میانه در دست اقوام هند و اروپایی سارمات ها و سیت ها بود که این اقوام از اقوام ایرانی محسوب می شوند (تالگرن) این اقوام در انتقال تمدن و نحوه ذوب فلزات مفرغ و بعد ها آهن به اقوام ساکن مغولستان نقش اصلی را بازی کردند نقش واسطه را در این میان طایفه ای ترک و مغول به نام هون بازی کرد که در تواریخ چین به نام هیونگ نو ها معروفند هونها اولین بار در قرون 2و3 میلادی تهاجماتی را به چین و پس از آن از راه جنوب روسیه به اروپای غربی آغاز کردند اما اولین باری که ترک ها (به قول مورخان چینی توکیو ها) قدم به تاریخ نهادند قرن شش میلادی بود توکیو ها یا به قول خودشان تورکوت در زبان مغولی به معنای نیرومند و قوی است این نامی است که این طوایف به خودشان دادند و بعد ها به کلیه اقوامی که به زبان این طوایف صحبت می کردند مانند اوقوز ها و قرقیز ها نام ترک داده شد(بارتولد) ترک ها زیر سلطه ژوان ژوان ها که قومی مغول بودند قرار داشتند تا این که بومین رییس ترک ها ضد سلطه ژوان ژوان ها شورید و مغولستان را تصرف کرد بومین خیلی زود مرد و دو پسرش به نام های موهان و ایستمی امپراطوری ترک ها را بین خود به دو قسمت شرقی و غربی تقسیم کردند که قسمت غربی سهم ایستمی شد و از این رو از طرف غرب با هیاطله ها که قومی مغولی بودند همسایه شد او برای از پیش رو برداستن هیاطله ها با خسرو انوشیروان پادشاه ساسانی قرارداد بست یکی از دخترانش را به او داد و با کمک ساسانیان هیاطله ها را از سر راه برداشت و ترک ها سواحل جیحون را تصرف کردند خود این پادشاه که در زبان ترکی خاقان نامیده می شد بعد ها به مدت بیست سال با ایران جنگید این اولین اصطکاک ترک ها و ایرانیان بود اما به گفته مورخ و زائر و جهانگرد چینی هیوانتسانگ وضعیت ظاهر ترک ها به شرح زیر است : زلف های انها بلند است چشم های بسار ریز و گونه های برجسته دارند صورتشان تیره است و از آن روی که از کودکی بر اسب سوارند پاهایشان خمیده است هنگام سواری بسیار چالاکند ولی هنگام راه رفتن به خاطر شکل پاهایشان کند هستند همگی زیر چادرهای از نمد زندگی می کنند مرتب کوچ می کنند شغلشان دامداری و رمه داری است صاحب منصبان آنان به ترتیب اولویت یبغو تگین و تودون نامیده می شوند مشاغل آنان موروثی است اسلحه آنان کمان و نیزه و شمشیر است در نوک تیرک هایشان کله زرین یک گرگ ماده را نسب می کنند و محافظان خاقان را بوری به معنای گرگ میگویند برای از دنیا رفتگان گوسفند یا اسب قربانی می کنند در هنگام مرگ نزدیکان صورت خود را با خنجر می خراشند تا خون از آن جاری شود و با اشک مخلوط شود در کنار قبر شخص متوفی به تعداد آدم هایی که کشته سنگ می گذارند به اجنه و ارواح و شمن ها اعتقاد زیادی دارند(ژولین) خاقان های شرقی به زودی از چینی ها شکست خوردند و در چینی ها و مغول ها حل شدند و دیگر اثری از آنها در تاریخ نماند اما خاقان های غربی تا زمان ظهور اسلام حکومت می کردند تا اینکه از بین رفتند و جای آنها دولت های محلی هم زبان با توکیو ها که نام ترک را به تبعیت از توکیو ها یدک می کشیدند بر سر کار آمدند تا اینکه سلسه سامانیان در خراسان و ماورالنهر به حکومت رسیدند این سلسله به جنگ با دولت های محلی ترک بت پرست پرداختند و به نام جهاد بسیاری از این ترک ها را اسیر کردند و به ماورالنهر آوردند این تماس سامانیان با ترک ها باعث مسلمان شدن ترک های جیحون شد و همین امر در های امپراطوری سامانیان و جهان اسلام را بر روی ترک ها گشود بسیاری از سربازان مزدور و اجیر سامانیان ترک بودند و بسیاری از اینان به بغداد فرستاده شدند و بنام غلامان ترک عصای دست خلفا شدند در زمان قیام بابک که مادرش آذربایجانی و پدرش اهل خوزستان بود خلیفه معتصم که اتفاقا مادرش یک کنیز ترک بود لشکریان بسیاری از ترک ها به سرکردگی سرداران ترکی بنام اشناس ایتاخ و بوغا را روانه آذربایجان کرد که فیروزی در نهایت با بابک بود تا اینکه بابک به دست هم رزم سابقش افشین شاهزاده ای از اشروسنه یا فرغانه ماورالنهر که سردار خلیفه شده بود شکست یافت در همین زمان و در کشاکش حکومت سامانی و اسکان عشایر ترک در ماورالنهر بسیاری از اقوام ترک قرقیز ازبک و ترکمن به ماورالنهر وارد شدند اولین سلسه ترک که در شرق ایران تاسیس شد سلسله غزنویان بود موسس غزنویان از سرداران ارتش ساسانی سبک تگین یک غلام ترک بود در همین زمان در سرزمین امروزی قرقیزستان اقوامی به نام اوغوز یا غز که بعد ها ترکمن نامیده شدند و با قرقیز های امروز از یک نژادند سکنی گزیدند در قرن یازدهم میلادی غز ها در به سیرت ترکمن های امروزی به ما معرفی می کنند و نشان می دهند که گروهی از ایلات و عشایر می باشند که به گفته رنه گروسه این افراد هیچ گذشته و تاریخی نداشته و بین قبایل بیابان گرد که تازه مسلمان شده بودند از همه بی معرفت تر و نادان تر بودند این افراد اتحاد چندانی نداشتند و دائما به مبارزه با یکدیگر مشغول بودند این افراد دو دسته شدند گروهی از طرف روسیه جنوبی به بالکان رفتند همان راهی را که با کمی تاخیر آوار ها و کمی پیش از آنان بلغار ها و مجار ها طی کرده بودند و در آنجا بین اقوام سارمات و اسلاوها مستحیل شدند و گروه دیگر به سرکردگی شخصی به نام سلجوق پسر دوقاق روانه ایران و آسیای صغیر شدند بنا به گفته بارتولد این قوم از اقوام مسلمان شده ترک وحشی تر بودند این افراد وارد قلمرو غزنویان شدند ولی از محمود غزنوی شکست یافتند اما بعد ها مسعود پسر محمود غزنوی را شکست دادند و تحت فرماندهی طغرل بیک وارد نیشابور شدند طغرل بیک ایران را تصرف کرد و اصفهان را پایتخت خود ساخت پس از آن به بغداد رفت و آنجا را از چنگ سلاطین آل بویه که خلیفه را تحت قیومیت خود در آورده بودند به در آورد علت پیروزی ترکان بر ایران این بود که در آن دوره هیچ حکومت قوی و متمرکزی در ایران بر سر کار نبود سلاطین سلجوقی به درستی فهمیدند که تمدن ایرانی اسلامی از آداب و رسوم بیابان گردی آنان برتر و والا تر است از این روی خوی و خلق تمدن ایرانی را فرا گرفتند و به جد به مبارزه با آداب صحرا نشینی و هرج و مرج طلبی ترکان برخاستند جانشین طغرل بیک یعنی آلب ارسلان در پیکار ملازگرد در ارمنستان دیوژن امپراطور بیزانس را شکست داد و آناطولی را مسخر کرد جانشین او ملک شاه به همراه وزیر کاردان ایرانی خود نظام الملک قدرت سلسله خود را تثبیت کرد و به مبارزه به قبایل مهاجم و بدوی ترک در مرز های ایران پرداخت و قبایل و اقوام اوغوز را که پیاپی به مرزهای ایران سرازیر می شدند راهی آناطولی و آسیای صغیر کرد بنابراین آناطولی به ترکستان تازه ای تبدیل شد ولی خطه پارس و ایران از ترک شدن رهایی یافت(گروسه) در آسیای صغیر تا دو قرن هرج و مرج غز ها بر پا یود تا اینکه نهایتا عثمان نامی از سلاله سلجوقیان سلسله عثمانی را تاسیس کرد در آسیای صغیر و ترکیه امروزی نژاد ترک کاملا مستقر شد و چوپان ترکمن جانشین زارع بیزانسی شد. از آن روی که آناطولی از لحاظ ارتفاع و آب و هوا ادامه مرغزاران آسیای علیا است شرایط برای این امر کاملا مهیا بود اما در ایران علی رغم استقرار ترکان در خراسان آذربایجان و اطراف همدان عمق و متن ساکنان آن ایرانی باقی ماند( عین جمله کتاب امپراطوری صحرانواردان رنه گروسه صفحه 267) در خراسان به علت استیلای طولانی مدت سامانیان و رواج فرهنگ شعر و شاعری فارسی در تمامی محافل با این که نژاد ترک اثرات زیادی بر روی ظاهر مردم گذاشت ولی نتوانست زبان مردم را تعویض کند ولی در آذربایجان از آنجا که دائما از آناطولی دستجات ترکمن به آذربایجان گسیل می شدند زبان ترکی جایگزین زبان تاتی و طالشی و کردی شد. تاریخ ترکها پیش از ورود به ایران کاملا مشخص است وهیچ جنبه پنهانی ندارد

۱۳۸۹ مرداد ۵, سه‌شنبه

چهره حقیقي کوروش به روایت کتب مرجع تاريخی

علتی که باعث شد این مقاله را درباره کوروش جمع آوری کنم از طرفی نقل روایتهای مخلوط با افسانه درباره کوروش از طرف دیگر حمله همه جانبه تجزیه طلبان و دشمنان ایران به این شخصیت و تلاش برای افسانه جلوه دادن وی است تمامی مطالب این مقاله از منابع محکم و غیر قابل تردید میباشد کوروش شخصیتی جهانی است و فقط منحصر به ایرانیان نیست نویسنده کتاب تاریخ ایران یعنی سرپرسی سایکس انگلیسی که کتابش معتبرترین کتاب در زمینه تاریخ ایران است با اینکه در جایجای کتابش سعی در تحقیر ایرانیان و تحبیب رومیان و یونانیان داشته اما در مورد کوروش مینویسد من آرامگاه او را زیارت کردم و ازین جهت بر خودم میبالم چراکه کوروش افتخار بشریت است کتابهایی که در مورد این شخصیت بزرگ توسط غربیها نگاشته شده در حد کتابهای نوشته شده در مورد اسکندر سزار و ناپلئون است برای اطلاعات دقیق در مورد این شخصیت بزرگ میتوان به کتابهای هرودوت گزنفون و تورات مراجعه کرد دو کتاب اول در 100 ساله پس از مرگ کوروش نگاشته شده اند ازینرو در نوع خود منحصر بفرد و غیر قابل تردیدند هرجا که در تورات سخن از مسیح برده شده به گواه همه یهودیان و مورخان غربی سیروس یا همان کوروش مد نظر بوده نام کوروش به صراحت در تورات آمده است و به قول ویل دورانت گواهیهای تاریخی تورات تا زمانی که دلیل قطعی بر رد آن نیامده باشد بر همه مورخان حجت است کوروش در تورات سیمایی پیامبرگونه و مسیحانه ای دارد و دراین موضوع شکی نیست و وقتی چیزی درمورد او میخوانید متوجه باشید بایکی از بزرگترین شخصیتهای تاریخ مواجه هستید
هر چند ما (ملت یهود) بندگانی بیش نیستیم ، ولی خدای ما در این بندگی ما را ترک نکرده زیرا سایه بزرگواری پادشاهان پارس را بر سر ما گسترده است" (کتاب عزرا ، باب نهم ، آیه 5
خداوند به مسیح خویش یعنی به کوروش که دست راست او را گرفتم تا بحضور وی امت ها را مغلوب سازم" (کتاب اشعیا ، 45 ، 1
در تورات باز غیر از سفر دانیال در دو سفر دیگر( یشعاه ٬ یرمیاه ) نیز پیشگوئی هایی هست که در سفر اول نام کوروش عینا آ مده
گزینفون(شاگرد سقراط ، دوست و هم اندیش افلاطون)یک ستایش نامه با نام کوروشنامه در مدح او مینویسد
به گفته ی گزینوفون کوروش بزرگترین فرمانروایی جهان را با خِرَد خود اداره میکرد و به گونه ای از تَک تَک مردمانش نگهبانی میکرد که گویی فرزندان اویند. مردم این سرزمینها نیز به نوبه ی خود او را پدر و سرپرست خود میشمردند
ویل دورانت در کتاب خود میگوید
اشعياي دوم پيشگويي مي‌كند كه وسيلة اين آزادي قوم يهود سرزمين پارس است؛ او اظهار مي‌دارد كه كوروش شكست ناپذير است و بر بابل مسلط خواهد شد و قوم يهود را از اسارت نجات خواهد داد؛ آنگاه به اورشليم باز خواهند گشت و هيكل تازه و شهر نويي خواهند ساخت كه چون بهشتي خواهد بود: گرگ و بره با هم خواهند چريد، و شير مثل گاو كاه خواهد خورد، و خوراك مار خاك خواهد بود. خداوند مي‌گويد كه، در تمامي كوه مقدس من، ضرر نخواهند رسانيد و فساد نخواهند نمود. شايد محرك اشعياي دوم، در توجه به يك خداي واحد جهاني، جنبشي بوده است كه در پارس پيدا شد و نيرومندي مردم آن تمام دولتهاي خاور نزديك را در زير فرمان اين كشور در‌آورد و همة آنها را در امپراطوري عظيمي قرار داد كه، از لحاظ پهناوري و سازمان اجتماعي، هيچ يك از سازمانهاي ديگري كه مي‌شناختند به پاي آن نمي‌رسيد.
ساعتي كه كوروش، همچون مرد جهانگشايي، به بابل درآمد و يهوديان اسير را آزاد گذاشت تا به سرزمين خود بازگردند، يكي از باشكوهترين ساعات تاريخ بني‌اسرائيل به شمار مي‌رود. ولي از آنجا كه شاهنشاه ايران تمدني عاليتر داشت، بابل را به حال خود واگذاشت و به مردم آن آزاري نرسانيد، و به خدايان آن سر اطاعت فرود آورد (گو اينكه اين اطاعت ظاهري و مشكوك به نظر برسد). كار ديگر كوروش آن بود كه سيم و زري را كه بختنصر از معبد اورشليم به غارت برده، و هنوز در بابل باقي بود، به جاي خود بازگردانيد و به مردمي كه يهوديان تبعيدي در ميان ايشان به سر مي‌بردند، فرمان داد كه، براي مسافرت درازي كه اين قوم براي بازگشت به وطن خويش در پيش دارند، به ياري آنان برخيزند و آنچه را به آن محتاجند به ايشان بدهند. تاریخ تمدن ویل دورانت جلد اول شرق گهواره تمدن ص 380
ویل دورانت در وصف کورش چنین مینگارد
كوروش يكي از كساني بود كه گويا براي فرمانروايي آفريده شده‌اند و، به گفتة امرسن، همة مردم از تاجگذاري ايشان شاد مي‌شوند. روح شاهانه داشت و شاهانه به كار برمي‌خاست؛در ادارة امور به همان گونه شايستگي داشت كه در كشور گشاييهاي حيرت‌انگيز خود؛ با شكست‌خوردگان به بزرگواري رفتار مي‌كرد و نسبت به دشمنان سابق خود مهرباني مي‌كرد. پس، ماية شگفتي نيست كه يونانيان دربارة وي داستانهاي بيشمار نوشته و او را بزرگترين پهلوان جهان، پيش از اسكندر، دانسته باشند آنچه به يقين مي‌توان گفت اين است كه كوروش زيبا و خوش‌اندام بوده، چه پارسيان تا آخرين روزهاي دورة هنر باستاني خويش به وي همچون نمونة زيبايي اندام مي‌نگريسته‌اند؛ ديگر اينكه وي مؤسس سلسلة هخامنشي يا سلسلة «شاهان بزرگ» است، كه در نامدارترين دورة تاريخ ايران بر آن سرزمين سلطنت مي‌كرده‌اند؛ ديگر آنكه كوروش سربازان مادي و پارسي را چنان منظم ساخت كه به صورت قشون شكست‌ناپذيري درآمد؛ بر سارديس و بابل مسلط شد؛ و فرمانروايي اقوام سامي را بر باختر آسيا چنان پايان داد كه، تا هزار سال پس از آن، ديگر نتوانستند دولت و حكومتي بسازند؛ تمام كشورهايي را كه قبل از وي در تحت تسلط آشور و بابل و ليديا و آسياي صغير بود ضميمة پارس ساخت، و از مجموع آنها يك دولت شاهنشاني و امپراطوري ايجاد كرد كه بزرگترين سازمان سياسي قبل از دولت روم قديم، و يكي از خوش اداره‌ترين دولتهاي همة دوره‌هاي تاريخي به شمار مي‌رود
كوروش از كشورگشاياني بوده است كه بيش از هر كشورگشاي ديگر او را دوست مي‌داشته‌اند، و پايه‌هاي سلطنت خود را بر بخشندگي و خوي نيكو قرار داده بود. دشمنان وي از نرمي و گذشت او آگاه بودند، و به همين جهت در جنگ با كوروش مانند كسي نبودند كه با نيروي نوميدي مي‌جنگد و مي‌داند چاره‌اي نيست جز اينكه بكشد يا خود كشته شود. پيش از اين- بنا به روايت هرودوت- دانستيم كه چگونه كرزوس را از سوختن درميان هيزمهاي افروخته رهانيد و بزرگش داشت و او را از رايزنان خود ساخت؛ نيز از بخشندگي و نيكي رفتار او با يهوديان سخن گفتيم. يكي از اركان سياست و حكومت وي آن بود كه، براي ملل و اقوام مختلفي كه اجزاي امپراطوري او را تشكيل مي‌دادند، به آزادي عقيدة ديني و عبادت معتقد بود؛ اين خود مي‌رساند كه بر اصل اول حكومت كردن بر مردم آگاهي داشت و مي‌دانست كه دين از دولت نيرومندتر است. به همين جهت است كه وي هرگز شهرها را غارت نمي‌كرد و معابد را ويران نمي‌ساخت، بلكه نسبت به خدايان ملل مغلوب به چشم احترام مي‌نگريست و براي نگاهداري پرستشگاهها و آرامگاههاي ‌خدايان، از خود، كمك مالي نيز مي‌كرد. حتي مردم بابل، كه در برابر او سخت ايستادگي كرده بودند، در آن هنگام كه احترام وي را نسبت به معابد و خدايان خويش ديدند، بگرمي برگرد او جمع شدند و مقدم او را پذيرفتند. هر وقت سرزميني را مي‌گشود كه جهانگشاي ديگري پيش از وي به آنجا نرفته با كمال تقوا و ورع، قربانيهايي به خدايان محل تقديم مي‌كرد؛ مانند ناپلئون، همة اديان را قبول داشت و ميان آنها فرقي نمي‌گذاشت؛ و با مرحمتي بيش از ناپلئون به تكريم همة خدايان مي‌پردازد
وي از لحاظ ديگري نيز به ناپلئون شبيه بود، چه مانند وي، قرباني بلندپروازي فراوان خويش شد. هنگامي كه از گشودن همة سرزمينهاي خاور نزديك آسوده شد، درصدد بر آمد كه ماد و پارس را از هجوم بدوياني كه در آسياي ميانه منزل داشتند خلاص كند؛ و چنان به نظر مي‌رسد كه در اين حمله‌هاي خود، تاكنار نهر سيحون در شمال، و تا هندوستان درخاور پيش رفته باشد؛ در همين گيرودارها، و در آن زمان كه به منتهاي بزرگي خود رسيده بود، در جنگ با قبايل ماساگت، كه از قبايل گمنام ساكن در سواحل جنوبي درياي خزر بودند، كشته شد. كوروش نيز، مانند اسكندر، امپراطوري بزرگي را به چنگ آورد، ولي پيش از اينكه فرصت سازمان دادن به آن پيدا كند، اجل آن امپراطوري را از چنگش بيرون آورد
تاریخ تمدن ویل دورانت جلد اول شرق گهواره تمدن قسمت پارس ها ص 409-407

۱۳۸۹ مرداد ۴, دوشنبه

نام ایران و آذربایجان در متون قراردادهای گلستان و ترکمانچای

ایرانزمین سرزمین اقوام ایرانی از دیرگاه مهد تمدن و فرهنگ در منطقه خاورمیانه بوده است و به تناوب زمان و موقعیت گاه بسیار بزرگ و وسیع بوده و سرزمینهای زیادی از آسیای میانه تا شمال آفریقا و بخش خاوری اروپا را شامل میشده گاه این مرزها تقلیل میافته و یا حتی تحت اشغال دول بیگانه قرار میگرفته اما سرزمین کنونی ایران با مرزهای امروزیش بدون شک ماوای اصلی و خاک اصلی اقوام ایرانی محسوب میشود این سرزمین در طول تاریخ به عنوان اَیران زمین نامیده میشده و در کنار این نام گاها به نامهای سرزمین پارس سرزمین ساسان سرزمین اشکانیان وغیره گفته میشده اما چیزی که بدون هیچ شک و تردیدی در تاریخ ثبت شده این است که نام این سرزمین از زمان شاه اسماعیل صفوی به بعد تنها ایران بوده است و این را نوشته مورخان و سیاحان ایرانی و اروپای همچنین متن قراردادها اثبات میکند نکته دیگر نام سرزمین جنوبی قفقاز است که در طول تاریخ اران و طالش بوده است و هیچگاه این منطقه را آذربایجان نمینامیدند تنها از زمانی که روسیه در صدد جدایی آذربایجان از سرزمین مادریش برامد نام آذربایجان رابر اين منطقه گذاشت اما شاهد این گفته ها متن قراردادهای ترکمانچای و گلستان است که به موجب مفاد آن قفقاز جنوبی و طالش را از خاک وطن جدا کرد در این متون هرگز بر مناطق اشغالی نام آذربایجان نهاده نشده و تنها در بند پانزدهم از قرارداد ترکمانچای از آذربایجان نام برده میشود که در آن تصریح میشود آذربایجان جزو خاک ایران است و آصف الدوله خائن یکسال فرصت دارد آذربایجان را ترک کند و به خاک روسیه برود در اين قرارداد مشخص ميشود جمهوری آذربايجان امروزي هرگزدر آنزمان یک نام مشخص نداشته و به نام بلادش طالش بادکوبه و ... ناميده میشده همچنین در جای جای این دو قرارداد نام بلند ایران آورده شده و برخلاف ادعای تجزیه طلبان نام ایران ممالک محروسه قاجاریه نبوده بلکه ممالک شاهنشاهی ایران بوده است اینک متن این دو قرارداد :
متن معاهده گلستان
اعليحضرت قضا و قدرت، خورشيد رايت، پادشاه جم جاه و امپراطور عالي دستگاه ممالك بالاستقلال كل ممالك آمپيريه روسيه و اعليحضرت قدر قدرت، كيوان رفعت، پادشاه اعظم سليمان جاه، ممالك بالاستقلال كل ممالك شاهانه ايران به ملاحظه كمال مهرباني و اشفاق عليٌتين كه در ماده اهالي و رعاياي متعلقين دارند رفع و دفع عداوت و دشمني كه بر عكس رأي شوكت آراي ايشان است طالب و به استقرار مراتب مصالحه ميمونه و دوستي جواريت سابقه مؤكده را در بين الطرفين راغب مي باشند، با حسن الوجه رأي عليٌتين قرار گرفته در انجام اين امور نيك و متصوٌبه از طرف اعليحضرت قدر قدرت پادشاه اعظم بالاستقلال كل ممالك روسيٌه به عاليجاه معلٌي جايگاه جنرال ليوتنال سپهسالار روسيٌه و مدير عساكر ساكنين جوانب قفقازيٌه و گرجستان، ناظم امور و مصالح شهريه ولايات غوبرناي و گرجستان و قفقازيٌه و حاجي طرخان و كارهاي تمامي ثغور و سرحدات اين حدودات و سامان، امرفرماي عساكر سفاتين بحر خزر، صاحب حمايل الكساندر نويسكي ذي حمايل مرتبه اولين آنٌاي مرتبه دار رابع عسكريه مقتدره حضرت گيوركي، صاحب نشان و شمشير طلا المرقوم به جهت«رشادت و بهادري» نيكلاي رتيش چف اختيار كلي اعطا شده و اعليحضرت قدر قدرت والا رتبت، پادشاه اعظم، مالك بالاستقلال كل ممالك ايران هم عاليجاه معلي جايگاه، ايلچي بزرگ دولت ايران كه مأمور دولتين روم(منظور عثمانی است) و انگليس بودند، عمده الامرا و الاعيان، مقرب درگاه ذي شأن و محرم اسرار نهان و مشير اكثر امور دولت عليٌه ايران از خانواده و دودمان وزارت و از امراي واقفان حضور در مرتبه دويم آن، صاحب شوكت عطاياي خاص پادشاهان خود از خنجر و شمشير و كارد مرصع و استعمال ملبوس ترمه و اسب مرصع يراق ميرزا ابوالحسن خان را كه در اين كار مختار بالكل نموده اند حال در معسكر روسيه و رودخانه زيوه من محال گلستان متعلقه ولايات قراباغ ملاقات و جمعيت نمودند. بعد از ابراز و مبادله مستمسك مأموريت و اختيار كلي خود به يكديگر و ملاحظه و تحقيق امور متعلق به مصالحه مباركه به نام پادشاهي عظام قرار و به موجب اختيار نامجات طرفين، قيود و فصول و شروط مرقومه را الي الابد مقبول و منصوب و استمرار مي داريم:
فصل اول- بعد از اين، امور جنگ و عداوت و دشمني كه تا حال در دولتين عليتين روسيه و ايران بود به موجب اين عهدنامه الي الابد مقطوع و متروك و مراتب مصالحه اكيد و دوستي و وفاق شديد در بين اعليحضرت قضا قدرت، پادشاه اعظم امپراطور مالك بالاستقلال كل ممالك روسيه و اعليحضرت خورشيد رايت، پادشاه دارا شوكت ممالك ايران و وارث و وليعهدان عظام و ميانه دولتين عليتين ايشان پايدار و مسلوك خواهد بود.
فصل دويم- چون پيشتر به موجب اظهار و گفتگوي طرفين قبول و رضا از جانبين دولتين شده است كه مراتب مصالحه در بناي اسطاطوسكوادپريز نديم يعني طرفين در هر وضع و حالي كه الي قرارداد مصالحه الحاليه بوده است از آن قرار باقي و تمامي الكاي ولايات خوانين نشين كه تا حال در تحت تصرف هر يك از دولتين بوده كماكان در تحت ضبط و اختيار ايشان بماند، لهذا در بين دولتين عليتين روسيه و ايران به موجب خط مرقومه ذيل سنور و سرحدات مستقر تعيين گرديده از ابتداي اراضي آدينه بازار به خط مستقيم از راه صحراي مغان تا به معبر يدٌي بلوك رود ارس و از بالاي كنار رود ارس تا ايصال و الحاق رودخانه كپنك چاي به پشت كوه مقري و از آن جا خط حدود سامان ولايات قراباغ و نخجوان از بالاي كوههاي آلداگوز به دره لكر مي رسد و از آنجا به سرحدات قراباغ و نخجوان و ايروان و نيز رسدي از سنور گنجه جمع و متصل گرديده، بعد از آن حدود مزبوره كه ولايت ايروان و گنجه و هم حدود قزاق و شمس الدين لو را تا به مكان ايشيك ميدان مشخص و منفصل مي سازد و از ايشيك ميدان تا بالاي سر كوههاي طرف راست طرق و رودخانه هاي حمزه چمن و از سر كوههاي پنبك الي گوشه حدود محال شوره گل و از گوشه شوره گل از بالاي كوه برفدار آلداگوز گذشته از سر حد محال شوره گل و ميانه حدود قريه سدره وارنيك به رودخانه آرپه چاي ملحق و متصل شده معلوم و مشخص مي گردد و چون ولايات خوانين نشين طالش در هنگام عداوت و دشمني دست به دست افتاده، لهذا به جهت زياده صدق و راستي حدود ولايات طالش مزبوره را از جانب انزلي و اردبيل بعد از تصديق اين صلحنامه از پادشاهان عظام، معتمدان و مهندسان مأمور كه به موجب قبول و وفاق يكديگر و به معرفت سرداران جانبين، جبال و رودخانه ها و درياچه و امكنه و مزارع طرفين تفصيلاً تجديد وتميز و تشخيص مي سازند آن را نيز معلوم و تعيين ساخته آنچه در تحرير اين صلحنامه در دست و در تحت تصرف جانبين باشد معلوم نموده، آن وقت خط حدود ولايت طالش نيز بر اسطاطوسكوادپريز نديم مستقر و معين ساخته هر يك از طرفين آنچه در تصرف دارد بر سر آن باقي خواهد ماند و همچنين در سرحدات مزبوره فوق اگرچيزي از خط طرفين بيرون باشد معتمدان و مهندسان مأموره طرفين هر يك طرف موافق بيرون باشد معتمدان و مهندسان مأموره طرفين هر يك طرف موافق اسطاطوسكوادپريز نديم رضا خواهد داد.
فصل سيم- اعليحضرت قدر قدرت، پادشاه اعظم مالك بالاستقلال كل ممالك ايران به جهت ثبوت دوستي و وفاقي كه به اعليحضرت خورشيد رتبت، امپراطور كل ممالك روسيه دارند به اين صلحنامه به عوض خود و وليعهدان عظام تخت شاهانه ايران ولايات قراباغ و گنجه كه الآن موسوم به اليزابت پول است و الكاي خوانين نشين شكي، شيروان، قوبٌه، دربند، بادكوبه و هر جا از ولايات طالش را با خاكي كه الآن در تحت تصرف دولت روسيه است و تمامي داغستان، گرجستان، محال شوره گل، آچوق باش، كورنه، مينگرلي، آبخازي و تمامي الكا و اراضي كه در ميانه قفقازيه و سرحدات معينه الحاله بوده و نيز آنچه از اراضي درياي قفقازيه الي كنار درياي خزر متصل است مخصوص و متعلق به ممالك آمپيريه روسيه مي داند.
فصل چهارم- اعليحضرت خورشيد رايت، امپراطور قدر قدرت، پادشاه اعظم ممالك ايران به جهت اثبات اين معني كه بنابر همجواريت طالب و راغب است كه در ممالك شاهانه ايران مراتب استقلال و اختيار پادشاهي را در بناي اكيد مشاهده و ملاحظه نمايند، لهذا از خود و از عوض وليعهدان عظام اقرار مي نمايند كه هر يك از فرزندان عظام ايشان كه به وليعهدي دولت ايران تعيين مي گردد هر گاه محتاج به اعانت و امدادي از دولت روسيه باشد مضايقه ننمايد، تا از خارج كسي نتواند دخل در مملكت ايران نمايد و به امداد و اعانت روس دولت ايران مستقر و محكم گردد، و اگر در سر امور داخله مملكت ايران فيمابين شاهزادگان مناقشتي دولت روس را در آن ميانه كاري نيست، تا پادشاه وقت خواهش نمايد.
فصل پنجم- كشتيهاي دولت روسيه كه براي معاملات بر روي درياي خزر تردد مي نمايند به دستور سابق مأذون خواهند بود كه به سواحل و بنادر جانب ايران عازم و نزديك شوند و زمان طوفان و شكست كشتي از طرف ايران اعانت و ياري دوستانه نسبت به آنها بشود. كشتيهاي جانب ايران هم به دستور سابق مأذون خواهند بود كه براي معامله روانه سواحل روسيه شوند و به همين نحو در هنگام شكست و طوفان از جانب روسيه اعانت و ياري دوستانه درباره ايشان معمول گردد. كشتيهاي عسكريه جنگي روسيه به طريقي كه در زمان دوستي و يا در هر وقت كشتيهاي جنگي دولت روسيه با علم و بيدق در درياي خزر بوده اند حال نيز محض دوستي اذن داده مي شود كه به دستور سابق معمول گردد و أحدي از دولتهاي ديگر سواي دولت روس كشتيهاي جنگي در درياي خزر نداشته باشد.
فصل ششم- تمام اسرايي كه در جنگها گرفته شده اند يا اينكه به اهالي طرفين اسير شده از كريستيان و يا هر مذهب ديگر باشند مي بايد الي وعده سه ماه هلالي بعد از تصديق و خط گذاردن در اين عهدنامه از طرفين مرخص و رد گرديده هر يك از جانبين خرج و مايحتاج به اسراي مزبوره داده به قرا كليسا رسانند و وكلاي سر حدات طرفين به موجب نشر اعلامي كه در خصوص فرستادن آنها به جاي معين به يكديگر مي نمايند اسراي جانبين را باز دريافت خواهند كرد و آنانكه به سبب تقصير يا خواهش خود از مملكتين فرار نموده اند، أذن به آن كساني كه به رضا و رغبت خود اراده آمدن داشته باشند داده شود كه به وطن خود مراجعت نمايند، و هر كس از هر قومي چه اسير و چه فراري كه نخواسته باشد بيايد كسي را با او كاري نيست و عفو و تقصيرات از طرفين نسبت به فراريان اعطا خواهد شد.
فصل هفتم- علاوه از قرار و اظهار مزبوره بالا رأي بيضا ضياي اعليحضرت كيوان رفعت، امپراطور اعظم روسيه و اعليحضرت قدر قدرت، پادشاه اعظم ممالك ايران قرار يافته كه ايلچيان معتمد طرفين كه هنگام لزوم مأمور و روانه دارالسلطنه جانبين مي شوند بر وفق لياقت رتبه امور، كليه مرجوعه ايشان را حاصل و پرداخت و سجل نمايند و به دستور سابق وكلايي كه از دولتين، بخصوص حمايت ارباب معاملات در بلاد مناسبه طرفين تعيين و تمكين گرديده زياده از ده نفر عمله نخواهند داشت و ايشان به اعزاز شايسته مورد مراعات گرديده و به احوال ايشان هيچ گونه زحمت نرسيده، بل زحمتي كه به رعاياي طرفين عايد گردد و به موجب عرض و اظهار وكلاي مزبوره رضاي ستمديدگان جانبين داده شود.
فصل هشتم- در باب آمد و شد قوافل و ارباب معاملات در ميان ممالك دولتين عليتيٌن اذن داده مي شود كه هر كس از اهالي تجٌار بخصوص به ثبوت اينكه دوست رعايا و ارباب معاملات متعلقه به دولت بهيه روسيه و يا تجار متعلق به دولت عليٌه ايران مي باشند، از دولت خود يا از سر حدٌداران تذكره و يا كاغذ راه در دست داشته باشند، از طريق بحر و بر به جانب ممالك اين دو دولت بدون تشويش آيند و هر كس هرقدر خواهد ساكن و متوقف گشته به امور معامله و تجارت اشتغال نمايند، و زمان مراجعت آنها به اوطان خود از دولتين مانع ايشان نشوند. آنچه مال و تنخواه از امكنه ممالك روسيه به ولايات ايران و نيز از طرف ايران به ممالك روسيه برند و به معرض بيع رسانند و يا معاوضه با مال و اشياء ديگر نمايند، اگر در ميان ارباب معاملات طرفين بخصوص طلب و غيره شكوه و ادعايي باشد به موجب عادت مألوفه به نزد وكلاي طرفين يا اگر وكيل نباشد نزد حاكم آنجا رفته امور خود را عرض و اظهار سازد تا ايشان از روي صداقت، مراتب ادعاي آنها را مشخص و معلوم كرده، خود و يا به معرفت ديگران قطع و فصل كار را ساخته نگذارند تعرٌض و زحمتي به ارباب معاملات عايد بشود.
در باب تجٌار طرف ممالك روسيه كه وارد ممالك ايران مي شوند مأذون خواهند بود كه اگر با اموال و تنخواه خودشان به جانب ممالك پادشاهانه ديگر كه دوست ايران مي باشند بروند از طرف دولت ايران بي مضايقه تذكرات راه به ايشان بدهند و همچنين از طرف دولت روس در ماده تجارت اهالي دولت ايران كه از خاك ممالك روسيه به جانب ساير ممالك پادشاهانه كه دوست دولت روسيه باشند مي روند، معمول خواهد شد.
وقتي كه از رعاياي دولت روسيه در زمان توقف و تجارت. در ممالك ايران فوت شده باشد اموال و املاك او در ايران بماند چون مايعرف او از مال رعاياي دولت دوست است، لهذا مي بايد اموال مفوت به موجب قبض الوصول شرعي رد و تسليم ورثه مفوت گردد و نيز اذن خواهد داد كه املاك مفوت را اقوام او بفروشند، چنانكه كه اين معني در ممالك روسيه و پادشاهان ديگر دستور و عادت بوده متعلق به هر دولت باشد مضايقه نمي نمايند.
فصل نهم- باج و گمرك اموال تجار طرف دولت بهيه روسيه كه به بنادر و بلاد ايران مي آورند از يك تومان پانصد دينار در يك بلده گرفته از آنجا با اموال مزبوره به هر ولايت ايران بروند چيزي مطالبه نكرده و همچنين از اموالي كه از ممالك ايران بيرون مي آورند آن قدر گرفته زياده به عنوان خرج و توجيه و تحميل و اختراعات چيزي از تجار روسيه با شرٌ و شلتاق مطالبه نشود و به همين نحو در يك بلده باج و گمرك تجٌار ايران كه به بنادر و ممالك روسيه مي آورند و يا بيرون مي برند به دستور گرفته، اختلافي به هيچ وجه نداشته باشند.
فصل دهم- بعد از نقل اموال تجٌار به بنادر كنار دريا و يا آوردن از راه خشكي به بلاد سرحدات دولتين اذن و اختيار به تجٌار و ارباب معاملات طرفين داده شده كه اموال خودشان را فروخته و اموال ديگر خريده و يا معاوضه كرده، ديگر از امناي گمرك و مستاجرين طرفين اذن نخواسته باشند، زيرا كه بر ذمٌه امناي گمرك و مستأجرين لازم است كه ملاحظه نمايند تا معطٌلي و تأخير در كار ارباب معاملات وقوع نيافته، باج خزانه را از بايع يا از مبيع (يا از مشتري) هر نوع با هم سازش مي نمايند بازيافت دارند.
فصل يازدهم- بعد از تصديق و خط گذاردن در اين شروط نامه، وكلاي مختار دولتين عليٌتين بلاتأخير به اطراف جانبين اعلام و اخبار مي نمايند و امر اكيد بخصوص بالمرٌه ترك و قطع امور عداوت و دشمني به هر جا ارسال خواهند كرد. شرط اين شروط نامه الحاله كه بخصوص استدامت مصالحه دائمه طرفين مستقر و دو قطعه مشروحه با ترجمان خطٌ فارسي مرقوم و محرٌر و از وكلاي مختار مأمورين دولتين عليٌتين مزبوره بالتصديق و با خطٌ و مهر مختم گرديده و مبادله با يكديگر شده است مي بايست از طرف اعليحضرت خورشيد رتبت. پادشاه اعظم، امپراتور اكرم، مالك كل ممالك روسيه و از جانب اعليحضرت قدر قدرت، پادشاه والا جاه ممالك ايران به امضاي خطٌ شريف ايشان تصديق گردد و چون اين صلحنامه مشروحه مصدٌقه مي بايد از هر دو دولت پايدار به وكلاي مختار برسد، لهذا از دولتين عليٌتين در مدت سه ماه هلالي وصول گردد.
تحريرآ في معسكر روسيه در رودخانه زيوه من محال گلستان متعلٌقه قراباغ به تاريخ بيست و نهم شهر شوال المكرم سنه يك هزار و دويست و هشت هجري نبوي مطابق دوازدهم ماه اكتوبر سنه يك هزار و هشتصد و سيزده عيسوي سمت تحرير رفت.

متن قرارداد ترکمانچای

بسم الله الرحمن الرحيم
چون اعليحضرت قضا قدرت، پادشاه اعظم والاجاه، امپراطور اكرم شوكت دستگاه، مالك بالاستحقاق كل ممالك روسيه و اعليحضرت كيوان رفعت خورشيد رايت، خسرو نامدار پادشاه اعظم با اقتدار ممالك ايران، چون هر دو علي السويه اراده و تمناي صادقانه دارند كه به نوايب و مكاره جنگي كه بالكليه منافي رأي والاي ايشان است نهايتي بگذارند و سنتهاي قديم حسن مجاورت و مودت را ما بين اين دو دولت بواسطه صلحي كه متضمن دوام باشد و بواعث خلاف و نفاق آتيه را دور كنند در بناي مستحكم استقرار دهند، لهذا براي تقديم اين كار خجسته آثار اعليحضرت امپراطور كل ممالك روسيه جناب ژان پاسكويچ‌‌‌‍‌‌، جنرال آنفاندري، سردار عسكر جداگانه قفقاز، ناظم امورات ملكيه گرجستان و ولايات قفقاز و حاجي ترخان، مدير سفاين حربيه بحر خزر، صاحب حمايلات الكسندر نويسكي مقدس مرصع به الماس، به آن مقدس مرتبه اول مرصع به الماس، ولاديمير مقدس مرتبه اول و گيورگي مقدس مرتبه دويم و صاحب دو شمشير افتخار يكي طلا موسوم«براي شجاعت» و ديگري مرصع به الماس و صاحب حمايلات دول خارجه مرتبه اولين عقاب سرخ پيكر پروسيه، هلال دولت عثماني و نشان هاي ديگر و جناب «الكسندر اوبرو سكوف» صاحب حمايلات مقدسه ثالث ولاديمير، مرتبه ثاني سن استانيسلاس لهستان، مرتبه دوم سن ژان بيت، و از طرف اعليحضرت قويشوكت پادشاه ممالك ايران نواب مستطاب والا شاهزاده نامدار عباس ميرزا را وكلاي مختار خود تعيين كردند و ايشان بعد از آن كه در تركمنچاي مجتمع شدند و اختيار نامه خود را مبادله كرده و موافق قاعده و شايسته ديدند، فصول آتيه را تعيين و قرارداد كردند:

فصل اول- بعد اليوم ما بين اعليحضرت امپراطور كل ممالك روسيه و اعليحضرت پادشاه ممالك ايران و وليعهدان و اخلاف و ممالك و رعاياي ايشان مصالحه و مودت و وفاق كاملي إلي يوم الأبد واقع خواهد بود.

فصل دويم- چون جدال و نزاعي كه فيما بين عهد كنندگان رفيع الاركان واقع شد و امروز بسعادت منقطع گرديد، عهود و شروطي را كه بموجب عهدنامه گلستان، بر ذمت ايشان لازم بود موقوف و متروك مي دارد، لهذا اعليحضرت كل ممالك روسيه و اعليحضرت پادشاه ممالك ايران چنين لايق ديدند كه به جاي عهدنامه مزبوره گلستان، عهدنامه ديگر به اين شروط و عهود و قيود قرار دهند كه ما بين دو دولت روس و ايران بيشتر از پيشتر موجب استقرار و انتظام روابط آتيه صلح و مودت گردد.

فصل سيم- اعليحضرت پادشاه ممالك ايران از جانب خود و از جانب وليعهدان و جانشينان به دولت روسيه واگذار مي كند تمامي الكاي نخجوان و ايروان را - خواه اين طرف روس باشد يا آن طرف. و نظر به تفويض، اعليحضرت ممالك ايران تعهد مي كند كه بعد از امضاء اين عهدنامه، در مدت شش ماه، همه دفتر و دستور العمل متعلق به اداره اين دو دولت مذكوره باشد به تصرف امراي روسيه بدهند.

فصل چهارم- دولتين عليتين معاهدتين عهد و پيمان مي كنند كه براي سر حد فيما بين دو مملكت بدين موجب سر حد وضع نمايند:

از نقطه سر حد ممالك عثماني كه از خط مستقيم به قله كوه آغري كوچك أقرب است. ابتدا كرده، اين خط تا به قله آن كوه كشيده مي شود و از آنجا به سر چشمه رودخانه مشهور به قرا سوي پايين كه از سراشيب جنوبي آغري كوچك جاريست فرود آمده، به متابعت مجراي اين رودخانه تا به التقاي آن رودخانه ارس در مقابل شرور ممتد مي شود. چون اين خط به آن جا رسيد به متابعت مجراي ارس تا به قلعه عباس آباد مي آيد و در تعميرات و ابنيه خارجه آن كه در كنار راست ارس واقع است نصف قطري بقدر نيم آغاج كه عبارت از سه ورس و نيم روسي است رسم مي شود و اين نصف قطر در همه اطراف امتداد مي يابد. همه اراضي و عرصه كه در اين نصف قطر محاط و محدود مي شود بالانفراد متعلق به روسيه خواهد داشت و از تاريخ امروز در مدت دو ماه با صحت و درستي كامل معين و مشخص خواهد شد و بعد از آن از جايي كه طرف شرقي اين نصف قطر متصل به ارس مي شود خط سر حد شروع و متابعت مجراي ارس مي كند تا به مسير يدي بلوك و از آن جا از خاك ايران به طول مجراي ارس امتداد مي يابد با فاصله و مسافت سه آغاج كه عبارتست از بيست و يك ورس روسي.

بعد از وصول به اين نقطه خط سر حد به استقامت از صحراي مغان مي گذرد تا به مجراي رودخانه موسومه بالهارود به محلي كه در سه فرسخي واقع است كه عبارتست از بيست و يك ورس روسي پايين تر از ملتقاي دو رودخانه كوچك موسوم به آدينه بازار و ساري قميش و از آن جا اين خط به كنار چپ بالهارود تا به ملتقاي رودخانه هاي مذكور آدينه بازار و ساري قميش صعود كرده به طول كنار راست رودخانه آدينه بازار شرقي تا به منبع رودخانه و از آن جا تا به اوج بلندي هاي جگير امتداد مي يابد، به نوعي كه جمله آبهايي كه جاري به بحر خزر مي شوند متعلق به روسيه خواهد بود و همه آبهايي كه سراشيب و مجراي آنها به جانب ايران است تعلق به ايران خواهد داشت.

و چون سر حد دو مملكت اين جا بواسطه قلل جبال تعيين مي يابد، لهذا قرار داده شد كه پشته هايي كه از اين كوهها به سمت بحر خزر است به روسيه و طرف ديگر آنها به ايران متعلق باشد. از قله هاي بلندي هاي جگير خط سر حد تا به قله كمر قويي به متابعت كوههايي مي رود كه طالش را از محال ارشق منفصل مي كند. چون قلل جبال از جانبين مجراي مياه را مي دهند، لهذا در اين جا نيز خط سر حد را همان قسم تعيين مي كند كه در فوق در باب مسافت واقعه بين منبع و آدينه بازار و قلل جگير گفته شد و بعد از آن خط سر حد از قله كمر قويي به بلندي هاي كوههايي كه محال زوند را از محال ارشق فرق مي دهد متابعت مي كند تا به سر حد محال ولكيج همواره بر طبق همان ضابطه كه در باب مجراي مياه معين شد، محال زوند بغير از آن حصه كه در سمت مخالف قلل جبال مذكوره واقع است از اين قرار حصه روسيه خواهد بود. از ابتداي سر حد محال ولكيج خط سر حد ما بين دو دولت به قلل جبال كلوتوپي و سلسله كوههاي عظيم كه از ولكيج مي گذرد متابعت مي كند تا به منبع شمالي رودخانه موسوم به آستارا پيوسته به ملاحظه همان ضابطه در باب مجراي مياه و از آن جا خط سرحد متابعت مجراي اين رودخانه خواهد كرد تا به ملتقاي دهنه آن به بحر خزر و خط سر حد را كه بعد از اين متصرفات روسيه و ايران را از هم فرق خواهد داد تكميل خواهد نمود.

فصل پنجم- اعليحضرت پادشاه ممالك ايران براي اثبات دوستي خالصانه كه نسبت به اعليحضرت امپراطور كل ممالك روسيه دارد به اين فصل از خود و از عوض اخلاف و وليعهدان سرير سلطنت ايران تمامي الكا و اراضي و جزايري را كه در ميانه خط حدود معينه در فصل مذكوره فوق و قلل برف دار كوه قفقاز و درياي خزر است و كذا جميع قبايل را چه خيمه نشين چه خانه دار، كه از اهالي و ولايات مذكوره هستند واضحاً و علناً الي الابد مخصوص و متعلق به دولت روسيه مي داند.

فصل ششم- اعليحضرت پادشاه ممالك ايران به تلافي مصارف كثيره كه دولت روسيه را براي جنگ واقعه بين الدولتين اتفاق افتاده و همچنين به تلافي ضررها و خسارت هايي كه به همان جهت به رعاياي دولت روسيه رسيده تعهد مي كند كه بواسطه دادن مبلغي وجه نقد آنها را اصلاح نمايد و مبلغ اين وجه بين الدولتين به ده كرور تومان رايج قرارگرفت كه عبارت است از بيست ميليون مناط سفيد روسي، و چگونگي در موعد و رهاين فصول اين وجه در قرارداد علاحده كه همان قدر قوت و اعتبار خواهد داشت كه گويا لفظاً به لفظ در اين عهدنامه مصالحه حاليه مندرج است، معين خواهد شد.

فصل هفتم- چون اعليحضرت پادشاه ممالك ايران شايسته و لايق دانسته همان فرزند خود عباس ميرزا را وليعهد و وارث تخت فيروزي بخت خود تعيين نموده است، اعليحضرت امپراطور كل ممالك روسيه براي اين كه از ميل هاي دوستانه و تمناي صادقانه خود كه در مزيد استحكام اين وليعهدي دارد به اعليحضرت پادشاهي شاهنشاه ممالك ايران برهاني واضح و شاهدي لايح بدهد، تعهد مي كند كه از اين روز به بعد شخص وجود نواب مستطاب والا شاهزاده عباس ميرزا را وليعهد و وارث برگزيده تاج و تخت ايران شناخته، از تاريخ جلوس به تخت شاهي، پادشاه بالاستحقاق اين مملكت مي داند.

فصل هشتم- سفاين تجارتي روس مانند سابق استحقاق خواهند داشت كه به آزادي بر درياي خزر به طول سواحل آن سير كرده به كناره هاي آن فرود آيند و در حالت شكست كشتي در ايران اعانت و امداد خواهند يافت و همچنين كشتيهاي تجارتي ايران را استحقاق خواهد بود كه به قرار سابق در بحر خزر سير كرده، به سواحل روس آمد و شد نمايند و در آن سواحل در حال شكست كشتي به همان نسبت استعانت و امداد خواهند يافت. در باب سفاين حربيه كه علم هاي عسكريه روسيه دارند چون از قديم بالانفراد استحقاق داشتند كه در بحر خزر سير نمايند، لهذا همين حق مخصوص كما في السابق امروز به اطمينان به ايشان وارد مي شود، به نحوي كه غير از دولت روسيه هيچ دولت ديگر نمي تواند در بحر خزر كشتي جنگي داشته باشد.

فصل نهم- چون مكنون خاطر اعليحضرت امپراطور كل ممالك روسيه و اعليحضرت پادشاه ممالك ايران است كه من كل الوجوه عهودي را كه به اين سعادت و ميمنت ما بين ايشان مقرر گشته مستحكم نمايند، لهذا قرارداد نمودند كه سفراء و وكلا و كارگزاراني كه از جانبين به دولتين عليتين تعيين مي شود- خواه براي انجام خدمت هاي اتفاقي يا براي اقامت دايمي - به فراخور مرتبه و موافق شأن دولتين عليتين و بملاحظه مودتي كه باعث اتحاد ايشان گشته به عادت ولايت مورد اعزاز و احترام شوند و در اين باب دستور العملي مخصوص و تشريفاتي قرار خواهند كرد كه از طرفين مرعي و ملحوظ گردد.

فصل دهم- چون اعليحضرت امپراطور كل روسيه و اعليحضرت پادشاه ممالك ايران استقرار و افزايش روابط تجارت را ما بين دو دولت مانند يكي از نخستين فوايد ملاحظه كردند كه مي بايست از تجديد مصالحه حاصل شود، لهذا قرارداد نمودند كه تمامي اوضاع و احوال متعلقه به حمايت تجارت و امنيت تبعه دو دولت را به نوعي كه متضمن مرابطه كامله باشد معين و منتظم و در معاهده جداگانه اي كه به اين عهدنامه ملحق و ما بين وكلاي مختار جانبين مقرر و مانند جزو متمم او مرعي و ملحوظ ميشود مضبوط و محفوظ دارند.

اعليحضرت پادشاه ممالك ايران براي دولت روس كما في السابق اين اختيار را مرعي مي دارد كه در هر جا كه مصلحت دولت اقتضا كند كونسولها و حاميان تجارت تعيين نمايند و تعهد مي كند كه اين كونسولها و حاميان تجارت را كه هر يك زياده از ده نفر اتباع نخواهد داشت فراخور رتبه ايشان مشمول حمايت و احترامات و امتيازات سازد و اعليحضرت امپراطور كل ممالك روسيه از جانب خود وعده مي كند كه درباره كونسولها و حاميان تجارت اعليحضرت پادشاه ممالك ايران به همين وجه مساوات كامله مرعي دارد.

در حالتي كه از جانب دولت ايران نسبت به يكي از كونسولها و حاميان تجارت روسيه شكايتي محققه باشد، وكيل و يا كارگزار دولت روس كه در دربار اعليحضرت پادشاه ممالك ايران متوقف خواهد بود و اين حاميان و كونسولها بلاواسطه در تحت حكم او خواهد شد، او را از شغل خود بيدخل داشته به هر كه لايق داند اداره امور مزبور را بر سبيل عاديه رجوع خواهد كرد.



فصل يازدهم- همه امور و ادعا هاي تبعه طرفين كه به سبب جنگ به تأخير افتاده بعد از انعقاد مصالحه موافق عدالت به اتمام خواهد رسيد و مطالباتي كه رعاياي دولتين جانبين از يكديگر يا از خزانه داشته باشند به تعجيل و تكميل وصول پذير خواهد شد.

فصل دوازدهم- دولتين عليتين معاهدتين بالاشتراك در منفعت تبعه جانبين قرارداد مي كنند كه براي آنهايي كه مابين خود به سياق واحد در دو جانب رود ارس املاك دارند موعدي سه ساله مقرر نمايند تا به آزادي در بيع يا معاوضه آنها قدرت داشته باشند، لكن اعليحضرت امپراطور كل روسيه از منفعت اين قرارداد در همه آن مقداري كه به او تعلق و واگذار مي شود، سردار سابق ايروان حسين خان و برادر او حسن خان و حاكم سابق نخجوان كريم خان را مستثني مي دارد.

فصل سيزدهم- همه اسيرهاي جنگي دولتين خواه در مدت جنگ آخر باشد يا قبل از آن و همچنين تبعه طرفين كه به اسيري افتاده باشند از هر ملت كه باشد همگي بغايت چهار ماه به آزادي مسترد و بعد از آنكه جيره و ساير تداركات لازمه به آنها داده شد به عباس آباد فرستاده مي شوند تا اينكه به دست مباشرين جانبين كه در آن جا مأمور گرفتن و تداركات فرستادن ايشان به ولايت خواهد بود تسليم شوند.

دولتين عليتين در باب همه اسيرهاي جنگ و تبعه روس و ايران كه به اسيري افتاده و به علت دوري مكان هايي كه در آن جا بوده اند يا به علت اوضاع و اسباب ديگر بعينه مسترد نشده باشند، همان قرارداد را مي كنند و هر دو دولت ايٌ وقت كان اختيار بي حد و نهايت خواهند داشت كه آنها را مطالبه كنند و تعهد مي كنند كه هر وقت اسير خود به دولت عرض نمايد يا ايشان را مطالبه كنند از جانبين مسترد سازند.

فصل چهاردهم- دولتين عليتين معاهدتين جلاي وطن كنندگان و فراريان را كه قبل از جنگ يا در مدت آن به تحت اختيار جانبين گذاشته باشند مطالبه نمي كنند وليكن براي منع نتايج مضره جانبين كه از مكاتبات و علاقه خفيه بعضي از اين فراريان با هم ولايتيان يا اتباع قديم ايشان حاصل مي تواند شد، دولت ايران تعهد مي كند كه حضور و توقف اشخاصي را كه الحال يا بعد از اين باسمه به او مشخص خواهد شد از متصرفات خود كه مابين ارس و خط رودخانه مرسوم به جهريق و دريا و حد ارومي و رودخانه مشهور به جيقتو و قزل اوزن تا التقاي آن به دريا واقع است رخصت مي دهد.

اعليحضرت امپراطور كل ممالك روسيه از جانب خود همچنين وعده مي كند كه فراريان ايران را در ولايت قراباغ و نخجوان و كذالك در آن حصه ولايت ايروان كه در كنار راست رود ارس واقع است اذن توطن و سكني ندهد، ليكن معلوم است كه اين شرط مجري و معمول نبوده و نخواهد بود، مگر در باب اشخاصي كه صاحب مناصب ملكيه يا مرتبه و شأن ديگر باشد، مانند خوانين و بيك ها و ملا هاي بزرگ كه صورت رفتار ها و اغواها و مخابرات و مكاتبات خفيه ايشان درباره همولايتيان و اتباع و زير دستان قديم خود موجب يك نوع رسوخ و تأثير به افساد و اخلال تواند شد.

در خصوص رعاياي عامه مملكتين مابين دولتين قرارداده شده كه رعاياي جانبين كه از مملكتي به مملكت ديگر گذشته باشند، يا بعد از اين بگذرند مأذون و مرخص خواهند بود كه در هر جايي كه آن دولت كه اين رعايا به تحت حكومت و اختيار او گذاشته باشند مناسب داند سكني و اقامت كنند.

فصل پانزدهم- اعليحضرت پادشاه ممالك ايران به اين حسن اراده كه آرام و آسايش را به ممالك خود باز آورد و موجبات مكاره را كه اكنون به سبب اين جنگ و خصومت بر اهالي مملكت روي آورده و به جهت انعقاد اين عهدنامه كه به فيروزي تمام سمت انجام مي پذيرد از ايشان دور كرده، همه رعايا و ارباب مناصب آذربايجان عفو كامل و شامل مرحمت مي فرمايند و هيچ يك از ايشان بدون استثناي مراتب و طبقات به جرم عرضه ها و عملها و رفتارهاي ايشان كه در مدت جنگ يا در اوقات تصرف چند وقت قشون روسيه از ايشان ناشي شده نبايد معاقب شوند و آزار ببينند و نيز از امروز يكساله مهلت به ايشان مرحمت مي شود كه به آزادي با عيال خود از مملكت ايران به مملكت روس انتقال نمايند و اموال و اشياء خود را نقل يا بيع كنند، بدون اينكه از جانب دولت يا حكام ولايت اندك ممانعت كنند يا از اموال و اشياء منقوله يا مبيعه ايشان حقي و مزدي اخذ نمايند.

و در باب املاك ايشان پنج سال موعد مقرر مي شود كه در آن مدت بيع به حسب خواهش خود بنا گذاري در باب آنها نمايند، و از اين عفو و بخشش مستثني مي شوند كساني كه در اين مدت يكساله به سبب بعضي تقصيرها و گناههايي كه مستلزم سياست ديوانخانه باشد مستوجب عقوبت مي گردد.

فصل شانزدهم- بعد از امضاي اين عهدنامه مصالحه، في الفور وكلاي مختار جانبين اهتمام خواهند داشت كه به همه جا دستورالعمل و حكم هاي لازمه بفرستند تا بلا تأخير خصومت را ترك نمايند.

اين عهدنامه مصالحه كه در دو نسخه به يك مضمون ترتيب يافته است و به دستخط وكلاي مختار جانبين رسيده به مهر ايشان ممهور و مابين ايشان مبادله شده است. از جانب اعليحضرت امپراطور كل ممالك روسيه و اعليحضرت پادشاه ممالك ايران مصدق و ممضي و تصديق نامه هاي متداوله كه به دستخط مخصوص ايشان مزين خواهد بود و در مدت چهارماه يا زودتر اگر ممكن باشد مابين وكلاي مختار ايشان مبادله خواهد شد.

تحريراً در قريه تركمان چاي، به تاريخ دهم شهر(؟) فيورال روسي سنه يك هزار و هشتصد و بيست و هشت (1828م.) مسيحيه كه عبارت است از پنجم شهر شعبان المعظم سنه يك هزار و دويست و چهل و سه (1243ق.) هجري به ملاحظه و تصديق نواب نايب السلطنه رسيد و به امضاي وزير دول خارجه عاليجاه ميرزا ابوالحسن خان رسيد