۱۳۹۱ دی ۷, پنجشنبه

آتاترک! مردی که کشور ترکیه را تنها متعلق به ترکها میدانست (فاجعه ازمیر)

                                                     چهره مصطفی کمال آتاترک

بوجود آمدن ترکیه جدید توسط کمال مصطفی ملقب به آتاترک (پدر ترک) بر پایه ناسیونالیسم شدید و افراطی ترکی مبحث گسترده ای است که بارها در کتب تاریخی مورد بحث قرار گرفته است و موضوع این مقاله نیست اما نکته ای که در این گفتار مورد بحث است چگونگی تفکرات و ایده های اتاترک و جامعه عمل پوشاندن آنها در قضیه بوجود آوردن کشور ترکیه است و به طور خاص در مورد جنگ و سرنوشت ازمیر مورد بررسی قرار گرفته است.
توضیح اینکه ازمیر واقع در ساحل دریای زیبای اژه بعنوان سومین شهر بزرگ ترکیه مانند بقیه شهرهای ترکیه پیشینه ای یونانی دارد که در قرن پانزدهم توسط سلطان محمد فاتح سلطان عثمانی تصرف گشت و این تصرف تا  جنگ جهانی اول ادامه داشت. در این زمان شهر حدود 300000 هزار نفر جمعیت داشت که حدود نیمی از آنها بومیان یونانی بودند; یک چهارم ترک و بقیه شامل ارمنیها و یهودیها و بقیه اقلیتها بودند .اما در جنگ جهانی اول کشور عثمانی که بخاطر ضعف مفرطش بعنوان مرد بیمار اروپا شناخته میشد در جرگه دول محور شامل آلمان و اتریش از متفقین شکست خورد و کلیه متصرفات اروپاییش را از دست داد و حتی دول انگلیس و فرانسه و امریکا وارد خاک امروزی ترکیه شدند و بعد از آنها ایتالیا تا قلب آناطولی را تصرف کردند و شهر زیبای ازمیر ملقب به عروس اژه به نوبت در دست این دول چرخید تا اینکه در نهایت در سال 1919 تحت تصرف یونان قرار گرفت. استدلال کشور یونان این بود که این شهر دارای اکثریت یونانی است و باید تحت حاکمیت یونان باشد. یونانیان تا آناتولیا پیشروی کردند ولی از میان ملت عثمانی سابق مردی برخواست بنام مصطفی کمال که بعدها نام خود را آتاترک گذاشت و او مصمم به باز پس گیری سرزمینهایی بود که توسط یونانیها تسخیر شده بود بنابراین ارتشی تشکیل داد و به نبرد با ارتش یونانیها پرداخت و آنها را از آناتولیا عقب راند تا اینکه در ماه سپتامبر سال 1922 شهر ازمیر را در محاصره گرفت و سربازان ارتش یونان که چاره ای نداشتند شهر را تخلیه کردند و شهر بدست ارتش ترکها افتاد .در این زمان این شهر در اوج زیبایی و شهرت بود و بسان یک نگین زیبا در ساحل دریای اژه میدرخشید .این شهر همانطور که پیش از این گفته شد یک شهر بین المللی بود و دارای اکثریت یونانی و اقلیت ترک و ارمنی بود .عقل سلیم حکم میکرد ارتش ترکیه تحت لوای اتاترک پس از تصرف ازمیر آنرا شهری متعلق به کشور ترکیه و مردمش را سکنه  این کشور و هموطن خود بدانند ولی آتاترک جور دیگری می اندیشید .او که پیش از آن با نامیدن کشور سابق عثمانی بنام ترکیه عملا بی تفاوت به دیگر اقوامی که در این کشور میزیستند و شامل کردها و یونانیها و ارمنیها و یهودیان و آشوریها و گرجیها و ... بودند, نشان داده بود این کشور را تنها از آن ترکها میداند و از اینرو برای دیگر اقوام ساکن این کشور هیچ حقی قائل نبود برای همین پس از تصرف ازمیر 15 روز مهلت برای ترک ازمیر توسط یونانیها و ارمنیهای بومی شهر که جد اندر جد در این شهر زیسته بودند  تعیین کرد .اما جنایت هولناک هنگامی شکل گرفت که  سربازان ترک بعد از تصرف این شهر آنرا به آتش کشیدند یعنی شهری که در تصرف خودشان و متعلق به کشورشان بود .آتش سوزی از بعد از ظهر سیزدهم سپتامبر یعنی چهار روز پس از تصرف شهر توسط ترکها آغاز گشت. آتش از قسمت ارمنی نشین شهر که مجاور لنگرگاه شهر بود شروع شد و هیچ تلاشی توسط اولیا شهر که اکنون همگی ترک بودند برای خاموشی آتش صورت نگرفت .شاهدین زیادی هستند که در خاطراتشان مستقیما سربازان ترک را مسئول آغاز آتشسوزی شهر دانسته اند. یکی از این افراد خانم مینی میلز بود که رئیس کالج دخترانه آمریکاییها در ازمیر بود و گیلز میلتون به نقل از او در کتابش تحت عنوان "ازمیر بهشت گمشده " نوشته است:
 بعد از ناهار به چشم خود دیدم که یک افسر ترک با یک دبه نفت یا بنزین وارد خانه ای شد و چند دقیقه بعد خانه در آتش میسوخت.
                                                  تصویر لنگرگاه ازمیر در حال سوختن

 دیگر معلمان کالج و دانش آموزان هم شهادت داده اند که افراد دیگری از ارتش ترکیه را دیده اند که همین عمل را با خانه های دیگر انجام دادند و قسمت ارمنی نشین شهر نزدیک اسکله را به آتش کشیدند .شاهدان بسیاری مانند مونسر جوبرت رییس بانک ازمیر و کلیفین دیویس مسئول صلیب سرخ و چند مامور آتشنشانی شهادت داده اند که وقتی از سربازان و افسران ترک علت به آتش کشیدن شهر را میپرسیدند آنها ادعا میکردند تنها از مافوق خود اطاعت میکنند و دستورات آنها را به اجرا گذاشته اند. ستوان انگلیسی ای اس مریل اذعان داشته که ارتش ترکیه تعمدا قصد زنده زنده سوزاندن یونانیها را داشته است به گفته او بنا به ضرب العجل ترکها مبنی بر ترک ازمیر توسط یونانیها و ارمنیها , یونانیها اعم از مرد زن و کودک و پیرکه در اسکله ها جمع شده بودند تا توسط کشتیهایی که از طرف دولت یونان قرار بود فرستاده شوند  ازمیر را ترک کنند به چنگال آتش افتادند و سربازان ترک با محاصره لنگرگاه شهر اجازه فرار به آنها نمیدادند و بنا به آمار بین 10 هزار تا 100 هزار نفر یونانی  زنده زنده در آتش سوختند.

     تصویر رانده شدگان بومی یونانی  شهر ازمیر که در لنگرگاه جمع شده بودند که از شهر خارج شوند پیش ازآنکه در چنگال آتش زنده زنده کباب شوند

بنا به گفته سربازان فرانسوی که در ناوهای خود شاهد سوختن شهر بودند این اتفاق یک کابوس به تمام معنا بود اولین کشتی یونانی دو روز بعد از این حادثه رسید و باقیمانده یونانیها را به مرور خارج کردند
                                            تصویر یونانیان قربانی توسط آتشسوزی ازمیر

پس از آتش سوزی کمال پاشا اتاترک نطقی غرا در شهر ازمیر بیان کرد:
درست است که شهر سوخته است ولی دوباره میسازیمش البته اینبار ترکها این شهر را خواهند ساخت و این کشور دیگر نیازی به غیر ترکها نخواهد داشت.
                                               تصویر شهر ازمیر پس از آتش سوزی بزرگ

البته بعدها که خبر این جنایت بزرگ که توسط مورخین یونانی بزرگترین هالوکاست یونانیها لقب گرفته بود در اطراف واکناف جهان طنین انداز شد و اعتراض جهانیان را برانگیخت کشور ترکیه مانند دیگر کشتارها و نسلکشی ها و قتل عامها (مانند نسل کشی ارمنیان توسط ترکان جوان در دوران امپراطوری عثمانی و کشتار زازاها توسط ارتش آتاترک) آنرا منکر شد و آتش سوزی را به گردن یونانیان انداخت اما کار از کار گذشته بود و اسناد و گفته های شاهدین در سرار جهان پخش شده بود و داغ این جنایت هولناک تا ابد بر پیشانی مصطفی کمال ملقب به آتاترک پدر و معمار ترکیه نوین باقی ماند.

منبع:
http://en.wikipedia.org/wiki/Great_Fire_of_Smyrna

۱۳۹۱ آذر ۲۴, جمعه

آبراهام لینکن; مردی که بهای انسان دوستی و وطن پرستیش را با خون خود داد

ریاست جمهوری آبراهام لینکن که بدون شک بهمراه جرج واشنگتن بزرگترین رییس جمهوران آمریکا بودند و جنگ داخلی آمریکا نتیجه بزرگی داشت : لغو برده داری در امریکا و آزادی 4 میلیون برده سیاهچوست که زندگی فلاکتباری داشتند هرچند این قانون تازه آغاز راهی طولانی برای انان بود تا به حقوق اجتماعی برابری با دیگر نژادها در آمریکا دست یابند طوری که امروز یکی از انان به مقام ریاست جمهوری ایالات متحده آمریکا برسد اما آیا میدانستید هدف آبراهام لینکن و دلیل آغاز جنگ داخلی آمریکا در ابتدا چیز دیگری بود و قانون لغو برده داری تنها یکی از نتایج آن بود؟ هدف آبراهام لینکن نجات کشورش از فروپاشی و تجزیه بود توضیح اینکه بعلت اختلاف ایالات شمالی و جنوبی در بعضی مسائل از جمله برده داری ایالات جنوبی اعلام جدایی از کشور ایلات متحده آمریکا نمودند و ماموریت لینکن برای ریاست جمهوریش جلوگیری از تلاشی میهنش بود.و مقاله زیر که ترجمه ای از بیوگرافی لینکن از سایت کاخ سفید و دیگر منابع درج شده در پایان مقاله است  است این قضیه را بخوبی نمایان میکند:
لینکن در مراسم تحلیف خود به جنوبی ها هشدار داد: تصمیم در مورد آغاز جنگ داخلی نه بوسیله من که توسط شما انجام خواهد شد هموطنان ناراضی من! شما هیچ حقی اسمانی و الهی برای نابودی حاکمیت یکپارچه ندارید اما  من وظیفه دارم که دولت و یکپارچگی را حفظ کنم و از موجودیت آن دفاع کنم
لینکن می اندیشد که تجزیه طلبی کاملا غیر قانونی است و او میبایست با زور هم که شده اتحاد و یکپارچگی کشور را حفظ نماید
اما جرقه های جنگ داخلی پیش از ریاست جمهوری لینکن زده شده بود قضیه این بود که در ایلات شمالی بعلت نوع فعالیت اقتصادیشان که مبتنی بر کمپانیهای صنعتی بزرگ بود برده های زیادی وجود نداشت اما در ایالات جنوبی داستان برعکس بود نوع فعالیت آنها وابسته به کشاورزی و مزرعه های بزرگ بود ازینرو برده های بیشماری در این ایلات میزیستند و کارهای سخت را انجام میدادند این موضوع باعث اختلاف بین جنوبی هایی که از برده داری دفاع میکردند و شمالیهایی که با برده داری مخالف بودند شد و وقتی اختلافات بالا گرفت زمزمه های جدایی ایالات جنوبی از کشور ایلات متحده بالا گرفت و عملا کشور به دو بخش طرفدار یکپارچگی که دولت و بیست و سه ایالت شمالی را در بر میگرفت و طرفداران جدایی که ایالات جنوبی را در بر میگرفت تقسیم شد  و در همین دوران در سال 1860 ابراهام لینکن ازنامزد جمهوریخواه بریاست جمهوری ایالات متحده رسید
در فوریه 1861 هفت ایالت جنوبی ادعای استقلال کردند و در آوریل همان سال نیروهای آنان به نیروهای ارتش ایالت متحده در کارولینای جنوبی حمله کردند این موضوع باعث شد لینکن فرمان بسیج نیروها را در کلیه ایالات بدهد و همین موضوع باعث شد چهار ایالت درگر که موافق برده داری بودند نیز اعلام استقلال کنند و بدین وسیله شماره انها به 11 رسید و جنگی آغاز گردید که بیش از 4 سال طول کشید و بیش از نیم میلیون کشته داد
ابراهام لینکن در یک سخنرانی در قبرستان کشته های جنگ اذعان کرد که این جنگ برای ازادی ملت و دموکراسی بود نه صرفا برای زمین چرا که او اعتقاد داشت باید ملت ایالات متحده همچنان متحد باقی بمانند تا بتوانند رسالت آزادی را بر دوش بکشند
وی در سال 1863 در بحبوحه جنگ داخلی رسما قانون لغو برده داری را اعلام کرد او از رییس جمهورانی بود که بر تمرکز حاکمیت مرکزی اصرار داشت و آنرا افزایش داد لینکن بار دیگر در سال 1864 به ریاست جمهوری ایالات متحده برگزیده شد و یک سال بعد تنها یک ماه پیش از پایان جنگ داخلی توسط یک بازیگر جنوبی که تصور میکرد با کشتن لینکن میتواند به تجزیه ایالات جنوبی کمک کند کشته شد اما لینکن پایه یکپارچگی و صلح ملت را محکم کرده بود و تنها یکماه پس از مرگش پایان جنگ داخلی و یکپارچه ماند ایالات متحده آمریکا توسط جانشینش پرزیدنت جانسون اعلام شد

منابع:
1-سایت کاخ سفید
2-سایت buzzle
3-ویکیپدیا انگلیسی


۱۳۹۱ آذر ۲۳, پنجشنبه

کشور ایران از چه تاریخی با این عنوان نامیده شد

هدف این مقاله بررسی این موضوع است که نام ایران از چه تاریخی در صحنه تاریخ پدید آمد و این کشور که از گذر تاریخ با نام پارس و پرسیس و پرسیا وپرشیا و فارس و ... در نزد دیگر ملل شناخته شده بود توسط ملت خودش چه نامیده میشد و از چه تاریخی با نام ایران مرسوم شد نکته اینکه در این مقاله کاری به قدمت نام اریا یا اریا وئجه که بارها در متون دینی اوستا و همچنین کتیبه بیستون داریوش آمده است نداریم و تنها به بررسی نام ایران به طور اخص میپردازیم

اولین بار نام ایران در تاریخ بر روی سکه های اردشیر اول موسس سلسله ساسانی ظاهر گشت به عنوان :
   ʾrtḥštr MLKʾn MLKʾ ʾyrʾn/Ardašīr šāhān šāh ērān
به معنی اردشیر شاه شاهان ایران
 پس از او پسرش شاهپور اول بر روی سکه هایش نام ایران و انیران را به نمایش دراورد
 MLKʾn MLKʾ ʾyrʾn W ʾnyrʾn
 او همچنین در نقش رستم این عنوان را بکار برد اما واژه ایران و انیران در این دو مورد اخیر به چه معنی است؟
شکی نیست که ایران در اینجا جنبه مردمی دارد یعنی نشان دهند اتباع امپراطوری را دارد زیرا بوضوح بعد از ایران واژه انیران آمده که خوب طبیعتا شاه ایران نمیتوانسته شاه غیر ایران هم باشد اما ایران در اینجا جمع ایر است به معنی اریاییها و انیران یعنی غیر اریاییها که مستقیما اشاره به سکنه قفقاز یعنی گرجیهای باستانی دارد این سنت تا پایان شاهنشاهی ساسانی ادامه داشت
تصویر سکه های شاهپور دوم با  نام ایران و انیران mzdysn (bgy?) šhpwhry (MLKAn?) MLKA ’yr’n W ’nyr[’n]
...
تصویر سکه هرمز دوم ساسانی (سکه اول) با عبارت پهلوی MZDYSN BGY HWRMZDY MLKAN MLKA 'YR'N W 'N در معنی انگلیسی The mazda-worshipper, the
devine Ohrmazd, the king of kings of Iran and
non
و معنی فارسی پرستنده اهورا مزدا هرمز جاویدان شاه شاهان ایرانیان و انیرانیان از سایت کلاسیکال ایکانامیز


اما ایران از چه موقع در معنای سرزمینیش بکار گرفته شد؟ جواب این سوال در کعبه زردشت است که در آن شاهپور اول پادشاه ساسانی از واژه ایرانشهر استفاده میکند
.ērānšahr xwadāy hēm
 ایران شهر یعنی سرزمین آریاییان و این واژه قطعا بار سرزمینی دارد و همین واژه است که در خداینامه به عنوان ایران زمین بازتاب یافت و به همین صورت به شاهنامه فردوسی رسید که در بعضی جایها به ضرورت شعری به صورت ایران تخلیص گردیده است
البته در کتاب نامه اردشیر بابکان که قطعا مدتها بعد از مرگ اردشیر نگاشته شده از قول مانی دو سرزمین پارت و پارس با نام ایرانشهر آمده است
اما نکته جالب اینجاست که کلیه مناصبی که در رده کشوری وجود داشتند بعد از انها صفت ایران بکار میرفت مانند ایران سپهبد و ایران دبیر و ایران آمارگر
در بندهشن ایرانیان دقیقا به معنی سکنه سرزمین ایران بکار رفته است بصورت ērānag , یعنی خود ایران در اینجا به معنی سرزمین ایران است نه مردم اریایی البته معلوم نیست دقیقا چه موقع تقریر یافته است اما قطعا به پیش از قرن سوم هجری باز میگردد

بررسی  نام ایران بعد از اسلام:
اولین بار نام ایران پس از اسلام در کتاب تاریخ پیامبران حمزه اصفهانی آمده است او که گویا زبان پهلوی میدانسته و قطعا به خداینامه دسترسی داشته در تعریف ایران آورده است :
ایران سرزمینی که پارس هم نامیده میشود میان کشورهای هند و چین و ترکستان و افریقا و رم و بربرها قرار دارد (تاریخ پیامبران و شاهان ترجمه دکتر جعفر شعار)
پس از او شاعری بنام حکیم میساری این شعر را در قرن 3 هجری سرود:
وُ پس گفتم زمین ماست ایران
که بیش از مردمانش پارسیدان
و همچنین نام ایران در تاریخ سیستان آمده است
اما شاید اگر فردوسی نبود نام ایران برای همیشه به فراموشی سپرده میشد فردوسی که به خداینامه (کتابی که حاوی تاریخ اساطیری ایران بوده و گویا در زمان ساسانیان بصورت شفاهی وجود داشته شده ولی تحریر آن به خط پهلوی احتمالا از اواخر ساسانیان شروع شده و تا کمی بعد از حمله اعراب به ایران توسط موبدان زرتشتی  صورت گرفته اما متاسفانه اکنون اصل این کتاب به پهلوی موجود نیست و فقط بخشهایی از آن بصورت خلاصه توسط دیگر نویسندگان مثلا ابن ندیم در کتاب الفهرست به دست ما رسیده )دسترسی داشت و از فرزندان زمینداران زرتشتی مقیم خراسان بود و پهلوی نیک میدانست  نام ایران را 720 بار در شاهنامه اش تکرار کرد و برای همیشه این نام را در حافظه ایرانیان محفوظ گردانید. شاید اگر او نبود این نام برای همیشه از یادها میرفت . نمونه ای از اشعار فردسی که در آن به نام ایران اشاره شده است:
چو ایران نباشد تن من مباد
بدین بوم و بر زنده یک تن مباد
اگر سر به سر را به کشتن دهیم
از آن به که کشور به دشمن دهیم
پس از او شعرای دیگری از جمله نظامی در شعرهایشان نام ایران را ذکر میکردند مانند نظامی :
همه عالم تن است و ایران دل
نیست گوینده زین قیاس خجل
چونکه ایران دل زمین باشد
دل ز تن به بود یقین باشد.
بعد از فروپاشی سلسله های ایرانی و هجوم سلجوقیان و خوارزمشاهیان و از همه مهمتر مغولان  مکان جغرافیایی این نام به مرور از یاد عوام پاک شد و بصورت یک سرزمین افسانه ای شناخته میشد اما خواص از آن اطلاع داشتند چنانکه در تاریخ ابن خلدون نام آن آمده است اما اوضاع به همین منوال بود تا شاه اسماعیل سرزمین ایران را تقریبا با مرزهای سلسله ساسانی تشکیل داد و چون به شاهنامه مسلط بود نام ایران را دوباره به این سرزمین برگرداند دقیقا با همان جغرافیایی که پیش از اسلام شامل میشد
لقبی که شاه اسماعیل بر خود گذاشت شاهنشاه ایران بود یعنی دقیقا همان لقب شاهان ساسانی .عثمانیان در همان تاریخ ایران را با نام ایران میشناختند

شاردنیه سیاح معروف فرانسوی که در قرن هفدهم به ایران سفر کرده گوشزد کرده که ایرانیان کشور خود را به صورت توامان با نامهای فارس و ایران مینامند
در تمام  نامه های رسمی و فتحنامه های دوران صفویه نام ایران با همین صورت ذکر شده است:
نامه ای که در زمان شاه تهماسب دوم صفوی خطاب به سران افاغنه هرات نوشته شد

اما این سنت در زمان نادرشاه نیز همچنان به قوت خود برقرار بود و در نگین سجع مهرش شعر زیر حک شده بود:
نگین دولت و دین چون رفته بود زجا... به نام نادر ایران قرارداد خدا
سکه دو شاهی نادر شاه با مضمون سکه بر زر کرد نام سلطنت را در جهان / نادر ایران زمین و خسرو گیتی ستان

در دوره قاجاریه نیز نام کشور ایران بود:
تمبرهای زمان قاجار و نام ایران در آن
...
متن قرارداد ترکمانچای و نام ایران که بوفور در آن دیده میشود
...
فایل صوتی که در آن مظفرالدین شاه نام ایران را بکار میبرد

همچنین در قانون اساسی مشروطه نام ایران به همین صورت ذکر شده است :
قانون اساسی مشروطه و نام ایران

اما در زمان رضاشاه در سال 1935 رضاشاه با درخواست رسمی به جامعه ملل از کشورهای عضو خواست که از این پس نام پرشیا را برای خطاب کردن کشور ایران بکار نبرند و تنها از نام ایران استفاده نمایند گویا در همان سال کشور افعانستان به خاطر شباهت نام هرات ( در پارسی باستان هریه یا آریه) با نام ایران تصمیم داشت نام افغانستان را به ایران تغییر دهد که رضاشاه پس از اطلاع از این موضوع پیشدستی کرد و نام ایران را در مجامع بین الملل تثبیت نمود.

* توجه: نگارنده این مقاله به هیچوجه ادعای جامع و کامل بودن مقاله را ندارد اما در اصالت و وثوق کامل مطالب و منابع تاکید میکند.

منابع:
1-اوستا
2-کتیبه داریوش
3-کتیبه کعبه زرتشت
4-کارنامه اردشیر بابکان
5-دانشنامه ایرانیکا
5-موزه بریتانیا http://www.britishmuseum.org
6-کلاسیکال ایکانامیز http://classicaleconomies.com
7-سایت سکه ها http://www.sekeha.com
8- عصر ایران http://www.asriran.com






۱۳۹۱ آذر ۲۲, چهارشنبه

هرگاه کف دست من مو درآورد تو هم سلوکیه را خواهی دید

پنجاه و سه سال پیش از میلاد مسیح صفحه ای درخشان از تاریخ ایران رقم خورد. کشور رم سه ژنرال یا کنسول اول داشت که قصد داشتند جمهوری را از بین ببرند و تاج امپراطوری را بر سر بگذارند ژولیوس سزار و پمپئی و کراسوس . هرکدام از این سرداران سعی داشتند با بدست آوردن افتخارات نظامی گوی سبقت را از دیگران بربایند و کراسوس سرداری که پیش از آن اسپارتاکوس فرمانده برده های شورشی را شکست داده بود تصمیم گرفت با تصرف کشور ایران و شکست اشکانیان بزرگترین افتخار را از آن خود کنند و این اولین رویارویی رومیان و ایرانیان بود .پس از تصرف سوریه توسط کراسوس ,ارد شاه اشکانی سفیری به نزد او فرستاد تا دلیل تجاوز نظامی وی به ایران را بپرسد کراسوس که سرش پر از باد غرور و نخوت بود به سفیر گفت دلیل حمله ام را شخصا پس از فتح سلوکیه (پایتخت اشکانیان در بین النهرین) به ارد خواهم گفت .سفیر ایران خندید و کف دستش را به کراسوس نشان داد و گفت پیش از آنکه تو سلوکیه را ببینی کف دست من مو در خواهد آورد و چنان شد که سورن سردار جوان اشکانی در نبرد حران (کرهه) با ارتش ده هزاری نفری خود ارتش پنجاه هزار نفری کراسوس را چنان در هم کوبید که بیشتر شبیه یک قتل عام بود تا جنگ بین دو ارتش. و بدین گونه بزرگترین شکست جمهوری رم توسط ایرانیان صورت گرفت و کراسوس سردار بزرگ روم و فرزندش در این جنگ جان باختند.
 منبع
زندگینامه کراسوس (پلوتارک)

۱۳۹۱ آذر ۱۲, یکشنبه

ملیگرایی ایرانی: محور اتحاد ایرانیان

آیت الله به خوبی متوجه پاشنه آشیل حکومت اسلامگرایان شده است: رئیس موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی محمد تقی مصباح یزدی گفت: اگر کسی به جای طرح ارزش‌های اسلامی شعار ملیت و ایرانیت سر دهد به خون شهدا خیانت کرده است. او همچنین گفت : آب و خاک ارزش آن را ندارد که انسان برای آن جان خود را از دست بدهد و طرح مباحث وطن دوستی نیز شعار دوران جاهلیت است.
برای اتحاد ایرانیان جهت تشکیل یک حکومت دموکرات میبایست یک محور اتحاد پیدا کرد :
این محور نمیتواند دین مشترک باشد چون همه ما دین مشترکی نداریم
این محور نمیتواند مرام مشترکی باشد چون همه ما کمونیست یامجاهد یا سلطنت طلب یا ... نیستیم
این محور نمیتواند قومیت مشترک باشد چون همه ما ترک یا بلوچ یا کرد یا ... نیستیم
این محور نمیتواند زبان مادری مشترک باشد چون همه ما زبان مادری مشترکی نداریم
اما این محور میتواند ملیگرایی ایرانی باشد چون همه ما در ایرانی بودن شریک و سهیمیم. ایرانی بودن به معنی این است که یا در خاک ایران به دنیا آمده باشیم یا تابعیت و هویت ایرانی داشته باشیم . میتوان با وطن دوستی و اشتراک منافع و تقسیم عادلانه منابع به همراه ملیگرایی ایرانی اتحاد همه ایرانیان را تضمین کنیم.
و ایت الله بدرستی قویترین الترناتیو ایدئولوژی دینی را تشخیص داده است.

۱۳۹۱ آذر ۱۱, شنبه

زبان کردی

زبان کردی یکی از زیرمجموعه های دسته زبانهای ایرانی غربی میباشد و از لحاظ تعداد گویش وران بعد از زبانهای پارسی و پشتون در میان دسته زبانهای ایرانی در رده سوم قرار میگیرد. این زبان شامل گویشهای بسیاری است اما دو گویش اصلی آن که خود شامل زیرمجموعه های دیگری میباشند گویشهای کُرمانجی و سورانی هستند . گویش کرمانجی یا کردی شمالی در گستره سرزمینهای مابین موصل تا قفقاز تکلم میگردد. از میان گویشوران این دسته کردهای ساکن ترکیه از خط ترکی مشتق شده از زبان لاتین جهت کتابت زبانشان استفاده مینمایند. گویش کردی مرکزی که سورانی نامیده میشود بعنوان گویش اصلی و ادبی این زبان در نظر گرفته میشود. این گویش از نواحی حوالی دریاچه ارومیه ایران تا جنوب کردستان عراق مورد استفاده سکنه منطقه قرار میگیرد. زیرمجموعه های گویش سورانی شامل کرمانشاهی لکی گورانی و زازایی میباشد

 منبع:
دانشنامه بریتانیکا

۱۳۹۱ آذر ۱, چهارشنبه

گریلاهای پژاک

الف-این شخص کیست؟
او یکی از اعضا پژاک است در اصطلاح خودشان به این شخص گریلا میگویند واژه ای اسپانیایی که در معنای مجازی چریک استفاده میگردد
ب-شغل و پیشه اش چیست؟
مبارزه مسلحانه! به گفتهٔ خودش «برای احقاق حقوق ملت کرد در ایران مبارزه می‌کند»
پ-چرا مبارزه مسلحانه؟
چون اعتقادی به مبارزه مدنی و مسالمت جویانه ندارد
ت-پژاک چگونه گروهی است؟
شاخه ایرانی حزب کارگران کرد ترکیه است که شاخه نظامی حزب مزبور از طرف آمریکا در فهرست گروههای تروریستی قرار گرفته است (ردیف 16)
ث-اقداماتش تا بحال چه بوده است؟
عملیات تروریستی مانند:
1-کشتن بیش از 120 نفر از نیروهای ایرانی تنها در سال 2005

2-حمله به یک پایگاه مرزی در مریوان و کشته و زخمی کردن 6 نفر
3-حمله مسلحانه به نیروی انتظامی در روانسر و کشتن چند نیروی کادر و وظیفه
و...
ج-نظر دیگر احزاب کرد در مورد این گروه چیست؟
احزاب قدیمی تر کرد مثل حزب دموکرات کردستان ایران و کومله رابطهٔ حسنه‌ای با پژاک ندارند, ابراهیم علی زاده دبیرکل گروه کومله در تاریخ چهارم تیرماه ۱۳۹۰ در شبکه کومله به بحث پیرامون اوضاع سیاسی ایران به ویژه کردستان پرداخت. وی از فعالیتهای تروریستی پژاک اعلام نارضایتی کرد و اظهار داشت: «مشکل اصلی ما اختلاف دراستراتژی سیاسی است. مثلا گروه پژاک در مرزهای کردستان دست به فعالیتهای مسلحانه‌ای زده‌است که متاسفاته به جنبش سیاسی کردستان ضرر می‌رساند.»
چ-نتیجه اقدامات این گروه برای مردم کردستان چه بوده؟
1-دادن بهانه به دست جمهوری اسلامی برای اعدام فعالان مدنی کرد به جرم مبارزه مسلحانه
2-دادن بهانه به جمهوری اسلامی برای پلیسی کردن و نظامی کردن جو کردستان که منجر به کشته شدن کردهایی میشود که از زور فقر روی به کولبری میاورند و توسط مرزبانان به ظن عضویت در این گروه به ناحق کشته میشوند
3-تحت تاثیر قرار دادن بقیه احزاب کرد و ایجاد جو بدبینی نسبت به آنان مبنی بر همکاری با این گروه تروریستی
ح-اقبال عمومی این گروه چگونه است؟
به هیچ وجه دارای پایگاه مردمی نیست تعداد افراد این گروه در کردستان چند میلیونی تنها 3000 نفر است
خ-چرا اقبال عمومی پایینی دارد؟
چون کردها با دیگر هموطنانشان احساس قرابت دارند و نسبتی با این اعمال تروریستی ندارند آنها خود را ایرانی میدانند و بنا به گفته اغلب گروههای کرد تنها نظرشان بر مبارزات مدنی برای نابودی جمهوری اسلامی است
د-درامد این گروه چگونه تامین میشود؟
قاچاق کالا و باج گرفتن از کولبران 
ذ-علاوه بر تروریسم آیا اعمال ضد بشری دیگر هم دارد؟
این گروه متهم به بهره کشی و استفاده از کودکان در جنگ است  تعداد بسیاری کسانی که در این گروه مشغول فعالیتند دختران زیر سن قانونیند
ر-رهبر معنوی این گروه کیست؟
ایدئولوژی پژاک و پ ک ک آپوگرایی یعنی پیروی مطلق از شخص عبدالله اوجالان ملقب به آپو است افراد گروه پژاک تصویر بزرگی از عبدالله اوجالان را بر روی کوهی در 16 کیلومتری کوه قندیل ترسیم کرده اند

۱۳۹۱ مهر ۵, چهارشنبه

چه کسی این حق را به ما داده که کاربر منفی دهنده در بالاترین را چماقدار و سانسورچی بنامیم؟

سایت بالاترین بعنوان یکی از مهمترین ابزارهای وب 2 در فضای اینترنت مشغول کار است و اوج تاثیرگذاری آن  در شکل دهی حرکتهای اجتماعی را در قضایای پس از انتخابات سال 88 مشاهده نمودیم .اما سایت ابزارهایی در اختیار کاربران قرار داده که توسط آن میتوانند در فضای وب 2 به ابراز عقیده بپردازند ابزارهایی مانند لینک دادن کامنت گذاشتن و رای دادن .همانطور که لینک و کامنت میتواند دارای هر مضمونی باشد رای دادن هم که به صورت منفی و مثبت اعمال میگردد در اختیار کاربران است و طبق قوانین بالاترین کسی نمیتواند آنها را بخاطر رنگ رایشان مورد مواخذه قرار دهد .این یعنی رای دادن چه مثبت و چه منفی نوعی ابراز عقیده است که البته حق کاربران است و در راستای آزادی بیان در فضای سایت بالاترین اعمال میگردد . این یعنی اگر من حق دارم عقیده ام را  بوسیله لینک یا کامنت بیان کنم کاربر دیگر هم این حق را دارد که به لینک یا کامنت من منفی یا مثبت دهد و عقیده اش را در مورد عقیده من بیان کند .اما سایت بالاترین قوانینی هم دارد که توسط مدیریتش وضع شده یعنی کاربران در تصویب آن نقشی نداشته اند لذا نمیتوان آنان را در مورد عواقب و تاثیراتش مورد بازخواست قرار داد .یکی از این قوانین فیلتر کردن لینکهاست یعنی لینکهایی که تعداد معینی رای منفی دریافت کنند بصورت اتوماتیک فیلتر میشوند. این قانون از نظر بعضیها خوب است و بعضیها آنرا دارای تاثیرات منفی میدانند اما در حیطه اختیارات من کاربر نوعی نیست که آنرا تغییر دهم .این قانون یک علت است و فیلترینگ لینکها معلول آن و رای کاربران در این میان تنها یک ابراز عقیده است که به صلاحدید تیم مدیریت بالاترین در این مورد دخیل شده است.اما بواسطه این قانون نمیتوان حق من کاربر در نشان دادن عقیده خودم توسط ابزار رای دادن نادیده گرفته شود یعنی منفی دهنده نیست که لینک را فیلتر میکند بلکه قانون فیلترینگ است که انرا محو میکند این قانون امروز در بالاترین جاری و ساری است اما زمانی اینگونه نبود و ممکن است در آینده نیز لغو گردد بنابراین در صورتیکه به این قانون اعتراضی هست میتوان آنرا با مدیریت بالاترین در میان گذاشت تا در صورت صلاحدید آنرا اصلاح کند اما اینکه بر منفی دهنده که یکی از سه ابزار ابراز عقیده اش را اعمال میکند خرده بگیریم و او را چماقدار بنامیم این معنی را میدهد که قانون آزادی بیان تنها برای من صدق میکند و شخص مخالف اجازه بیانش عقیده اش را ندارد .اگر اینگونه فکر کنیم و منفی را به چماق تشبیه کنیم یعنی امروز که هیچ قدرتی نداریم و طاقت شنیدن عقیده مخالف را نداریم فردا روزی میاید که در دنیای واقعی اصولا حضور مخالف را بر نمیتابیم و این خود دیکتاتوری دیگریست به بیان دیگر در میدانی وارد شده ایم که توان تحمل قوانین بازی در انرا نداریم.اینکه بگوییم رای دادن حق کاربران است ولی فیلتر کردن لینکها درست نیست یعنی مواخذه کاربر برای قانونی که توسط او وضع نگردیده است و این خود نشان از عدم منطق و استدلال است.

۱۳۹۱ مهر ۴, سه‌شنبه

گرگ و میش

فرض کنید با یک گروه به مسافرت میروید از ابتدای مسافرت یکی از دوستانتان نق میزند فحش میدهد هر رستوران یا هتلی انتخاب میکنید فحش میدهد ساز جدایی میزنید از او میپرسید چرا اینکار را میکنی جواب میدهد آزادی بیان است ! بگذارید مثال دیگر بزنم تیم فوتبالی در نظر بگیرید که تاکتیکی برای بازی در نظر میگیرد اما یکی از بازیکنان هیچ کدام از تاکتیکها را قبول نمکند اصلا زیر بارتاکتیک نمیرود و مرتب به دیگر بازیکنان فحش میدهد به او میگویند چرا اینکار را میکنی میگوید آزادی بیان!
جاستین وب در تعریف جامعه آمریکایی و مردمش میگوید"گذشته از این که قانون اساسی چه می‌گوید، شمای آمریکایی نمی‌توانید هر کاری را که می خواهید انجام دهید و هر حرفی را که دلتان می‌خواهد بزنید. از شما انتظار می‌رود که مانند یک فرد خوب رفتار کنید و همه آمریکایی ها در این مورد متفق‌القول و متحدند." حال فردی را در ایران در نظر بگیرید که در سایتها تمام مدت رهبر یکی از بخشهای اپوزیسیون یعنی رضا پهلوی را تخریب میکند بخود میگویی خوب شاید از مشروطه بدش میاید و طرفدار نوع دیگری از حکومت است اصلا شاید از قیافه رضا پهلوی خوشش نمیاید اما بعد همین شخص صحبتی میکند که شما را از اشتباه درمیاورد شخصی از او میپرسد اگر رضا پهلوی نباشد در وب مشغول چه کاری میشوی چواب میدهد به حساب نوکران عمام (لقبی که گروهی از مخالفان میرحسین موسوی به وی میدهند) میرسم براستی شخصی که همه وقت و انرژیش را برای تخریب رهبران بخش اکثریت اپوزیسیون میگذارد چه هدفی میتواند از اینکار داشته باشد؟ آیا تیغ دیکتاتوری از سوی جمهوری اسلامی بر گردن مردم گذاشته شده یا رضا پهلوی یا موسوی؟ فرض کنید یک سایبری بخواهد در وب بعنوان مامور مخفی جمهوری اسلامی خود را بعنوان اپوزیسیون جا دهد و با این وسیله آنها را تخریب کند به نظر شما قبل از هرکس سراغ چه کسانی میرود؟ اینجاست که باید پاسخ داد جناب سایبری  این دفعه تابلو کردی که گربه نیست دستت برای همه رو شده خیر پیش

۱۳۹۱ شهریور ۱۶, پنجشنبه

علی ابن ابیطالب و ایرانیان

پیش از هرچیز میبایست این نکته را معروض بدارم که این نوشته به هیچوجه دارای اهداف دینی نیست و تنها از منظر تاریخی و در رابطه با مدارک مستند به این مقوله توجه کرده است توضیح اینکه کلیه پسوندهای علیه السلام در اصل ماخذ موجود بوده و جهت خودداری از ایجاد خدشه در اصل رعایت امانت منابع آنرا حفظ نمودم
در این مقاله سعی بر این است که ریشه های ارتباط و علاقه مابین ایرانیان و علی ابن ابی طالب را بررسی کنیم توضیح اینکه تازیان در زمان عمر ابن خطاب ایرانیان را شکست داند و سرزمینشان را تسخیر نمودند و خود را سروران ایرانیان نامیدند حتی ایرانیانی که بعدها مسلمان شدند نتوانستند علی رغم تاکید اسلام بر تساوی بین مسلمانان از لحاظ حقوق اجتماعی در ردیف اعراب قرار گیرند و در ملغمه ای پیچیده از قوانین عرب ماقبل اسلام و دستورات اسلام برای زندگی در شهرها و برخورداری از اقلیت حقوقی که بواسطه ایمان به اسلام برخوردار شدند و جهت تمایز از زرتشتیان زیر علم حمایت اعارب و قبایل عرب نام موالی به معنی کسی که ولی و حامی دارد را بر آنان گذاشتند علی این ابیطالب نیز یک تن از این فاتحان بود اما باید خود را جای ایرانیان مغلوب در آنزمان گذاشت تا فهمید طرفداری یک تن از سران قوم غالب تا چه حد از نظر مادی و روحی در فروکاستن از سختیها و مصائب قوم مغلوب میتواند کارگر افتد
با مرگ عثمان مركز خلافت از مدینه به كوفه كه در نزدیكی حیره سابق بنا شده بود و نیمی از ساكنان آن را مردم غیر عرب تشكیل می‌‌دادند، انتقال یافت. علی بن ابیطالب (ع) ، خلیفه تازه در میان اعراب یمنی و مسلمانان غیر عرب كه موالی خوانده می‌شدند، هواخواهان بسیاری داشت. در ایام خلافت بنی‌امیه، عرب و موالی عراق همچنان اولاد علی (ع) را محترم می‌داشتند. به هر تقدیر، بروز اختلاف‌های داخلی در ایام خلافت مستعجل علی (ع) منجر به جدایی دو فرقه شیعه و خوارج از عامه مسلمانان شد. بعدها هر دو فرقه یاد شده طرفدارانی در میان مسلمانان در ایران یافتند. بدین ترتیب، ایرانیان نیز وارد اختلافات سیاسی و داخلی اعراب گردیدند. به طور كلی ایرانیان برای نشن دادن انزجارشان از شیوه کشورداری امویان، از شیعیان كه دارای منسجم‌ترین مرام سیاسی بودند و نیز احساساتشان با شور و احساس ایرانیان سازگاری داشت، جانب‌داری می‌كردند. از همان آغاز کشکمکش های خانگی داخلی میان اعراب و در بین مسلمین به طور كلی، اعراب كوفه كه غالب آنها در اصل از مردم یمن بودند، آشكارا به علی (ع) گرایش داشتند؛ در پی آنها نیز موالی كوفه جانب علی (ع) را گرفتند .

پیش‌تر موالی در این مرحله به مشاغل پست اشتغال داشتند و اعراب ایشان را برای به دست گرفتن حرفه‌هایی كه دست زدن بدان‌ها را شرم مور خود می‌دانستند، در شهرهای خود میپذیرفتند. تازیان پیشه خود را جنگجویی می‌دانستند و دیگران را فروتر از خود می‌انگاشتند، هر چند علی‌رغم اجحاف و تحقیری كه بر موالی روا می‌داشتند، به سبب مهارت‌های ایشان، حضورشان در میان اعراب خواهان داشت. علی (ع) برخلاف عثمان با موالی مهربان بود و آنان را  بزرگ می‌داشت، تا آنجا كه اعراب از رفتار وی در این باره گله‌ میکردند. به‌رغم خشم اعراب، علی (ع) موالی را از هر حیث با تازیان برابر داشت، و این البته در جلب موالی و تعلق خاطر آنها به علی (ع) موثر بود. برخی از اعراب كوفه علی (ع) را نمود و تأیید برتری عراق تلقی میکردند؛ چنان كه بعدها امامت اولاد او، حسن (ع) و حسین (ع) و محمد بن الحنفیه را نشانی از عظمت و تفوق شهر خود تلقی می‌كردند و به طریق اولی ازدواج و پیوند خویشاوندی حسین بن علی (ع) با خاندان یزدگرد سوم یا هرمزان از دلایل احترام فراوان ایرانیان ذریه علی (ع) بوده است.

در عمق حرمت شیعه، امام ـ جانشین پیامبر ـ و اصل این فکر كه پیشوایی و رهبری عامه باید از مشیت و اراده الهی ناشی باشد، اعتقاد و باور ایرانیان نهفته است كه پادشاهان خود را صاحب فره ایزدی می‌شماردند. البته جای سخن نیست كه اساس عقاید شیعه،به هر طریق اقتباس از اصول باورهای دینی ایرانیان نبود، اما جاذبه‌ای كه این باور نزد ایرانیان یافت تا اندازه بواسطه مرهون موافقت آن با عقاید ایرانیان و انعكاس آرای دینی آنها در این باورهای نوین بود. بیهوده نیست كه فرقه‌های متعدد شیعه ، نظیر كیسانیه، خشبیه ، خطابیه ، و راوندیه در میان موالی ایرانی بیشترین طرفدار را داشت.


پس از قتل حسین ابن علی در کربلا جنبش کین خواهی مختار به راه افتاد مختار در جلب پشتیبانی موالی مهارتی خاص داشت، و تعداد آنها در میان سپاهیان مختار چنان فزونی یافت كه می‌توان خروج مختار را جنبشی علیه اعراب عراق به شمار آورد. اعراب کوفه از توجه و اعتمادخاص وی به موالی زمزمه نارضایتی درافکندند و می‌گفتند كه در لشكرگاه مختار یك كلمه عربی شنیده نمی‌شود  مختار با پشتیبانی همین عنصر غیر عرب توانست هجده ماه بر كوفه فرمان براند و از مردم سواد، جزیره و جبال خراج گیرد. نگهبانان شخصی او هم از میان  برگزیده شده بودند. از این گذشته، تا این هنگام موالی تنها با چوبدستی و پیاده در جنگ‌ها شركت می‌جستند. اما مختار آنها را بر مركب می‌نشاند و سلاح می‌داد و از غنایم نیز سهم می‌بردند. . ابراهیم بن الشتر سردار مختار که میگفت این موالی فرزندان اسواران و مرزباران فارسیند آنها را برای جنگ با حکومت شام از هر لشکری مناسبتر میدانست همین پشتیبانی مختار از موالی موجب گردید تا اعراب شیعه كه نخست از نهضت او حمایت می‌كردند، اندك اندك از گرد او متفرق شوند و به مصعب بن زبیر بپیوندند
پس مصعب ابن زبیر که در معنی نمونه ای از دسته بندی عرب بود مختار را که دیگر چیزی مگر فرمانده موالی نبود بکست و بکشت وی پس از گرفتن کوفه دست اعراب را در کین خواهی از موالی باز گذاشت گویند که مصعب پس از شکستن مختار با چنان سخت دلی ددمنشانه ای موالی را فرو مالید که به او لقب جزار (خونریز) دادند و نیز گویند که در این واقعه بیش از هفت هزار تن از موالی کوفه به هلاکت رسیدند
اما به رغم كشتار سنگینی كه مصعب از موالی كرد، نتیجه مهمی كه از قیام مختار به دست آمد ظهور موالی به عنوان نیرویی رزمنده در مناقشات سیاسی آن دوران بود. چنان كه موالی در قیام زید بن علی، نواده حسین بن علی (ع) شركت فعال داشتند. هر چند دعوت زیدیه در سال 122 ق / 739 م به شكست انجامید و زید نیز به قتل رسید
به این ترتیب میتوان ریشه های علاقه ایرانیان به بنی هاشم را دریافت و تنها آنرا محدود به تبلیغات روحانیون شیعه از برای جلب قلوب ایرانیان ندانست
منابع:
تاریخ ایران کمبریج جلد چهارم (از فروپاشی دولت ساسانیان تا آمدن سلجوقیان) گرداورند ر.ن.فرای به نقل از دو قرن سکوت دکتر عبدالحسین زرین کوب صفحات 35 تا 38

۱۳۹۱ شهریور ۶, دوشنبه

تعیین منشا و چگونگی گسترش خانواده زبان هندواروپایی

دو نظریه اساسی در مورد منشا خانواده زبانهای هندواروپایی وجود دارد نظر غالب سرزمین مادری خانواده زبان هندواروپای را حدود 6000 سال پیش قبل در استپهای جنوبی روسیه میداند نظریه دیگر منشا و گسترش زبانهای هندواروپایی را حدود 8000 سال تا 9500 سال پیش همزمان با گسترش کشاورزی از منطقه آناتولی میداند ما با استفاده توامان از روش فیلوئوگرافی (روشی برای مطالعه بیماریهای ویروسی اپیدمیک) و با استفاده از کلمات اساسسی که در 103 زبان باستانی و مدرن هندواروپایی به صورت مشترک وجود دارد منشا و چگونگی گسترش زبان هندواروپایی را به روشنی مشخص کردیم و به این وسیله برتری غیر قابل انکار نظریه منشا آناتولی بر نظریه استپهای جنوب روسیه به تایید رسید و هر دو بعد اساسی منشا و زمان گسترش زبانهای هندواروپایی با نظریه آناتولی منطبق گردید ازینرو منشا این زبان حدود 8000 سال تا 9500 سال پیش در منطقه آناتولی تعیین گردید این نتایج نقش موثر روش فیلو زوگرافی را در پایان دادن به اختلافات و مباحث مختلف در مورد وضعبت ماقبل تاریخ بشر را نمایان کرد

۱۳۹۱ تیر ۲۱, چهارشنبه

مصاحبه با غیاث ابادی


در راستای صحبت های اخیر جناب غیاث ابادی و ادعا هایشان علیه پادشاهان هخامنشی مطالبی از طرف خوانندگان در رد ادعای ایشان ارائه شد که متاسفانه ایشان هرگز برای آنها پاسخی ندادند لذا بر آن شدیم از طریق یکی از منابع آگاه مصاحبه ای با ایشان ترتیب دهیم که ایشان پس از گذاشتن این شرط که پاسخ هایشان در این مصاحبه نه از ایشان بلکه از طرف یکی از شاگردان و دوستدارانشان به نام خانم ملینا نقل قول شود تن به این مصاحبه دادند. اینک توجه شما را به این مصاحبه جلب میکنیم.

منبع آگاه :سلام جناب غیاث آبادی لطفا خودتان را برای خوانندگان معرفی نمایید.
خانم ملینا: سلام علیکم البته میبایست در ابتدا خدمتتان عرض نمایم بنده ملینا شاگردی از شاگردان استاد هستم. ایشان رضا مرادی غیاث ابادی هستند فوق تخصص در رشته اختر باستان شناسی از دانشگاه ریگا و متخصص چار طاقی های کل دنیا و نجوم ملل مترقی.

منبع آگاه: خوب خانم ملینا نظرتان در مورد استاد چیست؟
خانم ملینا: ایشان بسیار باسواد و خوش تیپ هستند پیش از ورود به رشته اختر باستان شناسی قصد داشتند هنرپیشه شوند که البته نقش مهمی هم در فیلم "دایی جان ناپلئون" بازی کردند در نقش اسپیران غیاث آبادی اما متاسفانه چون زیادی در نقش اسپیران فرو رفتند و حسودان و عوامل پشت صحنه که چشم دیدن موفقیت ایشان را نداشتند در یکی از مهمانی ها با چای خشخاشی از ایشان پذیرایی کردند و قیافه ایشان کمی از حالت فتوژنیک خارج شد و کمی فتوکمیک شد و از این رو نقش هایی به ایشان پیشنهاد شد که در حد شان و شخصست ایشان نبود مثلا نقش "ایگور" این شد که از صنعت بیرون آمدند اما همان طور که همگان اعتراف میکنند همواره نوری از صورت ایشان ساطع میگردد این است که به توصیه اساتید فن روی به اختر باستان شناسی و نجوم ملل مترقی آوردند که با نور صورتشان مچ شود.

منبع آگاه: علت اینکه ایشان روزی کوروش و هخامنشیان را می ستودند ولی امروز به دشمن شماره یک آنها تبدیل شده اند چیست؟
خانم ملینا: استاد اصلا با کوروش دشمنی ندارند ایشان فقط واقعیات را بیان می کنند.

منبع آگاه : یعنی قبلا دروغ می گفتند؟
خانم ملینا: نه! هر انسانی دو جنبه خوب و بد دارد ایشان قبلا جنبه خوب کوروش را می گفتند الان جنبه بد.

منبع آگاه : آخر ایشان اخیرا چنگیز را برتر از کوروش معرفی کردند.چنین شخصیتی به زعم ایشان چه جنبه مثبتی می تواند داشته باشد؟
خانم ملینا: خوب حتما داشته که استاد می گفته چرا گیر میدی یارو؟

منبع آگاه
: اهان از آن جهت. پس به نظر شما همه افراد هم جنبه خوب دارند هم جنبه بد. جنبه های خوب استاد را که به وضوح همگان می توانند ببینند ممکن است کمی از جنبه های بد استاد برا ما بگویید؟
خانم ملینا: همچین می زنم توی دهنت که نفهمی از کجا خوردی مرتیکه! سوال بعدی

منبع آگاه: پس میشه چندتا از جنبه های بد کوروش را بگویید
خانم ملینا:کوروش همه دنیا رو گرفت و ایران رو بزرگ کرد که چی؟ مگه این واسه مردم نون و آب میشد؟ کوروش یهودیها را از دست بابلیها آزاد کرد که چی؟ الان همین ها میخوان به ایران حمله کنن کوروش منشور حقوق بشر را نوشت که چی؟ که همینو بزارن تو سازمان ملل جای زیادی اشغال کنه جا برای بقیه نباشه؟ بله کوروش جنایات زیادی مرتکب شد که اینهایی که گفتم کوچیکاش بود

منبع آگاه: جناب استاد میگویند شما همواره در مطالبتان که به کتب تاریخی استناد می کنید یک سری موارد را حذف می کنید. یک سری را تغییر میدهید و آنچرا که مایلید از دل آن در می اورید نظرتان در این مورد چیست؟
خانم ملینا: اولا کسی که چار طاقی نیاسر را با آن همه عظمتش کشف کرده این وصله ها بهش نمی چسبه دوما کو کجا من کی این کار رو کردم؟

منبع آگاه: مثلا در مورد کشتن شوهر آمیتس به دست کوروش و ازدواج با خاله خود این روایت کتزیاس را از کتاب دیاکانوف آورده اید ولی ادامه مطلب را که دیاکانوف این مطلب را غیر موثق انگاشته و روایت هرودوت را که می گوید روایت آمیتیس افسانه بوده را نیاوردید.
خانم ملینا: هرودوت کدوم خریه؟ من اصلا هرودوتی نمی شناسم تازه اگر هم بشناسم اون هم بشر هست و جایز الخطا میتونه اشتباه کرده باشه

منبع آگاه: یعنی کتزیایس نمی تونه اشتباه کرده باشه؟
خانم ملینا: نه که نمیتونه کتزیاس راست گفته خدا رو شکر که همه رتبه علمی من رو میدونند اختر باستان شناسم و درجه پی اچ دی دارم و مطلب درست تاریخی رو مثل مرغ توی هوا شکار میکنم. هرودوت دروغگو و پست هست کتزیاس راستگو هست اصلا هرودوت نگو بلا بگو...سنگ در خلا بگو
کتزیاس نگو عزیز بگو ...شیرین مثل مویز بگو


منبع آگاه: خوب جناب غیاث آبادی شما که در کتاب های پیشینتان شخصیتی پیغمبر گونه از کوروش ساخته اید و اکنون میگویید اینطور نبوده فکر نمیکنید کلاه سر خوانندگانتان گذاشته اید و میبایست کتاب های سابقتان را جمع کنید و پول های خرید آنها را پس دهید؟
خانم ملینا: پول پس یدم؟ اصلا شاید در آینده تشخیص بدهم کتزیاس دروغ گفته و هرودوت راست گفته کسی که از آینده خبر نداره.

منبع آگاه: شما که گفتی کتزیاس راستگو هست و هرودوت دروغگو و شما مطلب درست رو توی هوا شکار میکنید ؟
خانم ملینا: اون که گفتم مال گذشته بود من الان دارم راجع به آینده صحبت میکنم.

منبع آگاه: جناب استاد غیاث آبادی شا در یکی از نوشته هایتان ایرانیان را به س.گ تشبیه کردید نظرتان در این مورد چیست؟ در ثانی مگر شما خود را ایرانی نمیدانید؟به نظرتان ایرانی ها حق ندارند شما را مجسمه بلاهت فرض کنند؟
خانم ملینا: اولا من استاد پروفسور غیاث آبادی نیستم ملینا هستم یکی از هزاران شاگردان استاد این برای بار صدم . دوما کی و کجا استاد همچین حرفی زده ؟ سوما خدا رو شکر ما هیچ وقت کم نمیاریم اونایی هم که به من میگن مجسمه بلاهت حقشون تو خشتکشونه اگه زیادی هم زر زر کنند بلایی که سر ملینا میارم رو صد برابر سرشون در میارم اصلا همه خرن ... گاو منن ...سوارشون میشم ...راه میبرن ...تا دم ایستگاه میبرن. در ضمن کوروش بده ...منو زده...تو جشن سده...زیر موس پده .

منبع آگاه: استاد ببخشید خانم ملینا من نمیدانستم این قدر این مصاحبه شما رو ناراحت میکند اگر در پایان فرمایشی دارید بفرمایید.
خانم ملینا : استاد غیاث آبادی یگانه دوران قصد دارد که زندگی بشر را از نکبت نجات دهد و تشخیصشان این بوده عامل این بدبختی کوروش است. به او پیشنهادات زیادی هم از طرف یهود و آمریکا شده که دست از این روشنگری ها بردارد و در عوض ان ارز دریافت نماید اما استاد همان طور که در جنگ ممسنی و کازرون جلو ایادی انگلیس ایستاد اینجا هم عقب نمی نشیند در اخر هم چند بیتی در وصف استاد سرودم که محضر مبارکشان تقدیم میکنم:
الا ای مرد یکتای غیاثی...تو که دائم به روی نت پلاسی
سخن در میکنی از خود چو الماس... شدی شهره به پیش عامه و خاص
یه روز گویی که کوروش مرد مردان... ندیده مادر دهر هم چو او خان
دگر روزش بکوبی با سر و دست... که رندانت بگویند :مردک مست!
همه گویند که این مردک چه گوید ... از این گفتار نا پخته چه جوید
ولی درد تو را من دانم و بس... ملینا را بخواهی از پی و پس